|
1) سجـده رَمـز دوران هـای چهـار(4) گـانــه زنــدگــی انســان است. حضـرت عـلـی(ع) می فـرمایــد: سجــده اوّل یعنی این کـه از خـاکَم و سَـربَرداشتن ، رَمـز زنـدگـی دُنیــایـی است. سجــده دوّم رَمـز مُـردن و بـه خاک اُفتادن است ، و سَربَـرداشتن رَمـز مَحْشور شدن در روز قیامت است. مضمــون آیــه 55 سـوره مبـارکــه { طـــه } این است : کـه شمـا را از خاک آفـریـدیم و به خاک بَـر می گـردانیم و بار دیگـر از خاک ، بیـرونتـان می آوریم. 2) چـرا به حضـرت آدم (ع) « آدم » می گــوینـــد؟ در روایتی از حضرت علی(ع) وارد شده که به این جهت به حضرت آدم(ع) ، آدم می گویند که او از { ادیـم } یعنی روی زمین خلق شُـده است و خُداوند جبرئیل (ع) را مبعوث کرد که روی زمین چهار(4) نوع خاک: سفید، سُرخ ، سیاه و خاکستری رنگ بیاورد و فرمود که این ها از زمین هموار و ناهموار و نرم و سخت بیاورد. (بحار،ج10ص13) 3) اسـامـی فـرزنــدان حضــرت آدم (ع)(اَ بـُو الْبَشَــر) که لقب آن حضـرت ، {صَفِیّ الله(برگزیده خدا)} بود: الف) قابیل : نام پسر اوّل حضرت آدم اَ بُـوالْبَشَـر (ع) بود که برادر خود هابیل را کُشت. ب) هابیل : نام پسردوّم حضرت آدم اَ بُـوالْبَشَـر (ع) بود که به دست برادر خود قابیل کُشته شـد. ج) شَیْث : نام پسرسوّم حضرت آدم اَ بُـوالْبَشَـر (ع) بود که بعد از فوت پدر جانشین آن حضرت شـد. 4) اسـامـی فـرزنــدان حضــرت نـوح (ع) که بـه آن حضـرت ، { آدم ثــانــی } هم گفتـه انــد : الف) سـام : نام پسر بزرگ حضرت نوح(ع) که پـدر اَقـوام سـامی خـوانـده شـده. ب) حـام : نام یکـی از پسران حضرت نوح(ع) که سیاهان را از نسل او می داننـد. ج) یـافِث د) کَنعـان 5) ذُو الْفقـار : نام شمشیـر حضـرت رسـول(ص) که در جنگ اُحُـد به حضـرت علی(ع) بخشید، گوینــد چون بر پُشت آن شمشیر خراش هایی بوده آن را ذُو الْفقار نامیـده انـد. 6) حضـرت خضـر(ع) : ( به کسر خا و سکون ضاد) یـا ( فتح خا و فتح ضاد) = نام یکی از پیغمبـران است که گویند معاصـر و مصاحب حضـرت موسی(ع) بوده و بنا بر روایات سامیان آب حیات نوشیـده و عُمر اَبَـد دارد ، اسم اَصلی او { تـالیـا } یا { ایلیـا یوهـن } بوده و او را از آن جهت خضـر گفتـه انـد کـه همـواره بر زمین های سبزه زاز می نشسته ، و نیز گفته اند که با اسکندر ذُو الْقَـرْ نَیْن به طلب آب رفت و در ظُلمـات به چشمه ی حیوان رسید و از آن آشامید و عُمر جاودانی یافت و در هر زمانی به صورت بشر گُمگَشتگـان را یاری و راهنمایی می کُند. 7) اَ بُـو جَهل : کُنیه ی عَمْرو بن هِشام مَخزومی که از مخالفان حضرت رسول (ص) بود ، در زمان جاهلیت کُنیـه ی او اَ بُـو الْـحَـکَـم بـود و در صَـدر اسـلام معروف به ابو جهل شـد. 8) اَ بُـو لَهَب : عَبْـدُ الْعـزی بن عَبْـدُ الْمطلّب ، عموی حضرت رسول(ص) که از مخالفان آن حضرت بود ، پس از جنگ بَدر در اثر شنیدن خبرِ شکست کُفّار قریش از فرط غُصّه مُـرد و جسدش در خانه ماند و گندیده شُد به طـوری که نتوانستنـد او را بَـردارند و پسـرش خانـه را بر روی او خراب کرد و در زیـر آوار دفن شُـد. 9) اَ بُـوهُـرَیْره : عَبْدُ الرَّحمن ، از اَصحاب حضرت رسول(ص)، مرد فقیری بود ، می گویند روزی خدمت حضرت رسول(ص)رسید و بچه گُربه ای در آستین داشت آن حضرت به اوفرمود اباهریره،وبه این کنیه معروف شُد، در زمان معاویه حُکمران مدینـه شُد و برای خـوش آمد معاویه احادیثی از قول حضـرت رسـول(ص) جَعل کـرد. 10) چگونگی پیدایش بُت و بُت پرستـی: { نقل قـول از اُستاد مــرتضــی خــاتمـی } روزی حضرت اِدریس(ع){ که به خاطر کثرت اشتغال وی به درس ، به او اِدریس می گفتند.} چندین خواسته از خُداوند تبارک و تعالی داشت که به سه(3) مورد مهم آن پرداختـه می شود، که عبارتنـد از: الف) مرا وارد بهشت کن و بعد مرا بیرون بیاور تا برای مَردم از اوصاف آن شرح دهم. ب) مرا وارد جهنّم کن و بعد مرا بیرون بیاور تا برای مَردم از اوصاف آن شرح دهم. ج)مرا بمیران و بعد مرا زنده کن تا دوباره به دُنیا برگردم تا چگونگی و اوصاف آن جا را برای مَردم شرح دهم. خُداوند بزرگ دعای آن را مستجاب نمود و آن حضرت را وارد بهشت نمود ، وقتی حضرت ادریس وارد بهشت شُد و اوضاع وخوشی های بهشت را مشاهده نمود همان جا دعا نمود که خُداوند او را از بهشت بیرون نکند و باز خُداوند دعای او را پذیرفت ، مدّتی گذشت مردم از پیامبر بعـد از او سؤال کردند که ادریس کجاست فرمود به بهشت رفته و دیگر بَرنگشته است و مردم به خاطر یاد و خاطره آن پیامبر خُدا مجسمه ای از او می سازند ودر میدان وسط شهر نَصب می کنندوتا این که چندین سال که گذشت شیطان درجِلد چند نفرمی رود و آن ها هم به مردم زود باوراعلام کردند که پدران و اَجـداد شُمـا این بُت را می پرستیده انـد و به همین طریق بُت و بُت پرستی رواج پیدا کرد. * امام صـادق (ع) در باره ی خانـه ی حضـرت ادریس(ع)می فرماید: وقتی که واردکوفه شُدی در مَسجِد سَهْلـه نمــاز بخـوان و از خُـداونـد حاجـات دُنیـوی و اُخــروی خویش را طلب نمـا ، چرا کـه مسجـد سهله خانـه ی حضـرت ادریس (ع) بـوده و در آن جا به خیـاطی و عبـادت می پرداخت. { کافی ـ ج 3 ـ ص 494 } **هرکس خُداوندرا درمسجد سهله به هرچه می خواهد،بخواند،خواسته هایش به اجابت می رسد و در روز قیامت همانند ادریس در مکانی رفیع جای خواهد داشت و از بلایای دنیا و فتنه ی دشمنان در پناه خُداونـد خواهـد بود. ( بحار الْاَنوار ـ ج 11 ـ ص 280 ) و ( قصص الْاَنبیاء راوندی ــ ص 79 ) {{غلامحسین محمدی دبیر قُرآن،تعلیمات دینی وعربی مدرسه راهنمایی نمونه آزادگان خُورموج}} (( آذر ماه 88 ))
+ نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388ساعت 11:25  توسط حاج غلامحسین محمدی
|
درقرآن مجيددردو سوره ازيَأجُوج ومَأجُوجسخن به ميان آمده،يكى درسوره کَهف آیه94وديگری درسوره اَنبياءآيه 96. كه يكى از آنهـا دوران هجـوم اين قبائل وحشـى در قـرن چهـارم ميـلادى تحت زمامـدارى آتيلا بودكه تمدّن امپراطـورى روم را از ميان بُـردنـد. {{ غلامحسین محمّدی ـ دبیر قُرآن ، تعلیمـات دینی و عربی مدرسه راهنمایی نمونه آزادگان خُورموج}} (( آبان ماه 88 ))
+ نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388ساعت 11:19  توسط حاج غلامحسین محمدی
|
باسمه تعالی جـواب پرسش های تعلیمـات دینی پایـه سـوّم راهنمـایی بخش اوّل{توحید}دوبُرهان درباره ی خُداشناسی ومقایسه آن ها درس اوّل ج1)ص 3 یک سطرمانده به آخر{بین علّت و معلول ارتباط کاملی برقراراست وتا علّت نباشد، معلول پدید نمی آید.} ج2) ص 4 پاراگراف آخر{علّیّت} ج3) ص4 {حرکت دادن دست خود، نگاه کردن به دوست خود، محبّت کردن به دوست خود، گوش دادن به سخن دوست خود و ... .} ج4) ص5{برای رفع تشنگی به سُراغ آب رفتن ، برای رفع گُرسنگی به سُراغ غذا رفتن، به هنگام سرما به آتش پناه بُردن، بـرای روشـن کـردن چـراغ ، کلیـد بـرق را مـی زنـد ، بـرای بـر طـرف کـردن بیمـاری بـه دنبـال دارو مـی رود.} ج5) ق الف ص 5 پاراگراف دوّم وسط سطر اوّل{یعنی همه ی انسان ها با چنین مفهومی آشنا هستند و آن را درمی یابند؛ همه آن را پذیرفته اند و زندگی خود را بر آن اُستوار ساخته اند.}{می توانیدبرای زودتر یادگرفتن به چهار شماره تقسیم کنید.} ق ب ص5 پاراگراف دوّم اوّل سطر سوّم با افزودن کلمه زیرا{زیرا اگر انسان تاآخرپاراگراف بعدی امیدرفع تشنگی وگرسنگی} سؤالاتِ متـن همـراه با جـواب 1) درجملات زیر علّت و معلول را مشخص کنید؟{صفحات 3 و 4 } الف) باد برگ درختان را به حرکت در می آورد. علّت( باد ) معلول ( حرکت برگ درختان ) ب) باد پَـرچَـم را به حرکت در می آورد. علّت( باد ) معلول ( حرکت پَـرچَم ) ج) قوّه ی جاذبه ی زمین سیب را به سوی خود می کشد.علّت(قوّه ی جاذبه ی زمین) معلول ( اُفتادن سیب ) د) گرمی دیوار و آتش(نورخورشید). علّت( آتش {نورخورشید} ) معلول ( گرمی دیوار ) هـ) محبّت مادر به فرزند. علّت( مادر ) معلول ( محبَّت به فرزند ) و) مشاهده دود. علّت(آتش) معلول(دود) 2) سرچشمه و علّت جهان و جهانیان کیست؟(خُدای مهربان) و وظیفه ما در مقابل او چیست؟{ص 6 } الف) ما بنده و نیازمند اوییم. ب)در برابر قُدرت و عظمت او تسلیم و فرمان پذیریم. ج) نعمت های بی پایانش را سپاس می گوییم. د) رهنمودهایش را چراغ راه زندگی خویش قرار می دهیم. درس دوّم ج1){بیان متینی است که موجب روشن شدن مطلبی می شود و جهل و تردید درمورد آن مطلب برطرف می کند.}{درامتحان نمی آید} ج2) ص8 سطر اوّل ـ { دو تا الف) برهان نظم ب) برهان علّیّت ج3)ص9 شماره یک(1) خلاصه درس ج4)ص9 شماره دو(2) خلاصه درس{جواب می توان از متن هم انتخاب کرد.} ج5)ص9 سطر اوّل از پاراگراف اوّل با افزودن کلمه زیرا{ زیرا برهان نظم و برهان علّیّت گردوغبار تا تقویت و تحکیم کند.} ج6)ق الف{خیر} ق ب ـ ص9 پاراگراف دوّم سطر اوّل با افزودن کلمه زیرا{ زیرا فطرت های پاک تا نیازمندند.} {{سؤال ممکن است به این شکل بیایید: چرا فطرت های پاک و انسان های آگاه برای خُداشناسی کم تر به برهان و دلیل نیاز دارند؟}} سؤالاتِ متـن همـراه با جـواب 1)دربُرهان نظم به چه چیزهایی توجّه و نظر می کنیم؟ به نظم وهماهنگی وحساب وتقدیری که دراجزای جهان توجّه می کنیم.{ص8} 2)در بُرهان علّیّت به چه چیزهایی توجّه و نظرمی کنیم؟ به ذات و هستی پدیده ها و نیاز ویژه ای که هرپدیده به علّت دارد توجّه می کنیم.{ص8} 3) آیه {ص10} {گروه آموزشی قُرآن،تعلیمات دینی و عربی شهرستان دشتی(خورموج) ـ اُستان بوشهـرـ اسفندماه 1387} صفحه یک(1)
باسمه تعالی جـواب پرسش های تعلیمـات دینی پایـه سـوّم راهنمـایی بخش دوّم { مَعــاد } درس سـوّم ج1)ص 13ق الف {روز فَصل} ق ب { زیرا در این روز نیکوکاران و بدکاران از هم جـدا می شونـد.} ج2)ص13 پاراگراف دوّم سطر دوّم با افـزودن یک کلمـه زیـرا{ زیـرا در قیامت اعمال مردم به طـور دقیق محاسبه و به آن ها رسیدگی می شود و ارزش و خوب وبدکارهای هرانسانی کاملاً تعیین می گردد.}{بارساندن مفهوم نمره منظورگردد.} ج3)ص13 پاراگراف چهارم سطر دوّم{ الف)عُمرت را درچه راهی صرف کرده ای؟ ب)بدنت رادرجه راهی فرسوده ساخته ای؟ ج)اموالت را ازچه راهی کسب کرده ودرچه راهی مصرف کرده ای؟ د)ازدوستی پیامبر خُدا و اهل بیت او نیزسؤال می شود؟} ج4) ص13 پاورقی دوّم{تلافی ستم و تعدّی گناهکار.}{تَعَدِّی= تجاوزکردن، ستم کردن، دست اندازی کردن به چیزی ،از حد درگذشتن} ج5)ص14 ق الف شروع پاراگراف چهارم {خُدا رحمت کند تا اوّل سطر پنجم به همراه اوست.} ق ب از دنباله قسمت الف{ناچاردیگران تا وبه گناهان او(بدهکار)افزوده می گردد.} ج6) ق الف نماز ق ب اخلاق نیکو سؤالاتِ متـن همـراه با جـواب 1)چرا مُتّقین در روز قیامت در گُشایش و اَمن و آسایش به بهشت جاودان پروردگار در می آیند؟{ص13} زیرا متّقین پیوسته به یاد روز حساب بوده اند و از خوف این روز ، خود را به گناه نیالوده اند. 2) پیامبر گرامی اسلام(ص) در باره ی قصاص چه فرموده است؟ {ص14} قسم به خُدا قصاص در دنیا ، بسی آسان تر از قصاص قیامت و روز حساب است. در دنیا قصاص را احیا کنید تا از قصاص قیامت در امان مانید. 3) بهترین توشه ها چیست؟ {15} تـقـوا 4) پیامبر گرامی اسلام(ص) در باره ی حسابرسی از اَعمال خویش چه فرموده است؟ {ص15} به حساب خود برسید؛قبل از این که به حساب شما برسندو اَعمال خود را مورد سنجش قرار دهید،پیش ازاین که آن ها را بسنجند. 5) آیه {ص 16} درس چهارم ج1)ص17پاراگراف اوّل سطردوّم{به این علّت تاکوچ کنید.} ج2)ص17پاراگراف سوّم سطراوّل{نیکوکاران مانندتاچنین هستند.} ج3) ص17 پاراگراف سوّم کلمه آخرسطرششم{اما گنه کاران و زشت کاران تا وسط سطر دهم و عذاب پروردگار می بیند.} ج4) ص18 پاراگراف دوّم سطراوّل{اعمال خودتا یا ازفُجّار؟} ج5)ص18 {رحمت خُدا به افراد نیکوکار بسیار نزدیک است.} ج6)ص19پاراگراف آخر{درخت هایش تا فراهم است.} ج7)ص19پاراگراف دوّم{مابرای ستم کاران تاچه بدمنزلگاهی است.} سؤالاتِ متـن همـراه با جـواب 1)بهشت جایگاه چگونه افرادی (چه کسانی)است؟{ص18} خُداپرست ، دین دار ، نیکـوکار. 2) مصالحی که مؤمن از دنیا برای ساخت قصر طلایی برای خود می فرستد چیست؟{ص19} یاد خُدا و اَعمال نیکو. 3) بالاترین و برترین نعمت های بهشتی چه می باشد؟ رضایت و خشنودی خُـدا. 4) تفاوت مقام و درجه بهشتیان به چه چیزهایی بستگی دارد؟ {ص21}میزان ایمان ، خلوص ، مقدار اَعمال صالح. 5) جهنَّم(دوزخ) جایگاه چه کسانی است؟ {ص22} مشرکان ، منافقان ، بدکرداران. 6)نعمت های بهشتی نمود(نشانه ، علامت) چیست؟{ص 23} اخـلاق ، اَعمال خوب بهشتیان. 7)عذاب های جهنّم نمود(نشانه ، علامت) چیست؟{ص 22} کُفر ، نفاق ( گناه )، ستم ، زشتی اَعمال جهنَّمیان. 8) بهشت پوشیده از چه چیزهایی است؟ {ص 22} کوشش ها ، رنج ها ، مشکلات. 9) جهنَّم پوشیده از چه چیزهایی است؟ {ص 22} لذّت ها ، هوس ها ، شهوت ها. {{گروه آموزشی قُرآن،تعلیمات دینی و عربی شهرستان دشتی(خورموج) ـ اُستان بوشهـرـ اسفندماه 1387} صفحه دو(2)
باسمه تعالی جـواب پرسش های تعلیمـات دینی پایـه سـوّم راهنمـایی بخش سوّم{نبوّت} درس پنجم ج1)ص28پاراگراف دوّم سطرچهارم خُدای جهان آفرین که مایه ی حرکت و راه یابی ورُشدوکمال را در وجودهمه موجودات نهاده است. ج2) ص28پاراگراف چهارم سطراوّل{ قُدرت تفکُّروتصمیم گیری و اختیار.} ج3)ق الف{اجباری} ق ب{اختیاری} ج4) ص29 شماره های 1 و 2 و 3 زیرپاراگراف دوّم ج 5) وحـی ج6) ص30پاراگراف سوّم سطراوّل مربوط به شماره 2 ازکلمه{دلیل این عصمت و پیراستگی تا به گُناه و عصیان نمی آلودند.} سؤالاتِ متـن همـراه با جـواب 1)چه کسانی راه خیر و شرّ را به انسان می نمایانند و از آینده ی او در جهان آخرت آگاه اند؟{ص28} پیـامبــران 2)پیامبران چه مأموریتی دارند؟{ص29} آن ها مأموریت دارند که معارف و احکام خُدا را برای مردم بیان کنند و آنان را به پیروی از فرمان های خُدا فرا خوانند. 3)پیامبران« اُولُوا الْعَزم»رانام ببرید؟{ص29}حضرت نوح(ع)،حضرت ابراهیم(ع)،حضرت موسی(ع)،حضرت عیسی(ع)،حضرت محمّد(ص) 4)دین خُدا را تعریف کنید؟{ص29}پیامبران راه و روشی را که خُدای متعال برای زندگی انسان ها برگزیده و پسندیده است. 5)ویژگی های پیامبران رابنویسید؟{ص30} ارتباط باخُدا ازطریق وحی. عصمت ازگُناه واشتباه. ایمان به هدف وپایداری درراه خُدا. 6)پیامبران در گفتار و عمل و رفتار چگونه بودند؟ {ص30} در گفتار صـادِق و در عمل و رفتار کاملاً دقیق و درستکار بودند. بخش چهارم{پیامبر اسلام، آخرین فرستاده ی خُدا} درس ششم ج1)ص35پاراگراف دوّم سطرسوّم از{اینان ازیهودیان شنیده بودند تا سطرپنجم با بت پرستی مبارزه خواهدکرد.} ج2) ص35پاراگراف سوّم سطراوّل از{ سال های طولانی است تا اوّل سطر سوّم فرو نشانَد.} ج3) ص35پاراگراف چهارم اوّل سطردوّم از{ فعّالیّت این شش نفر تا آخر پاراگراف و برخی هم به این دین الهی گرویدنـد.} ج4) ص36پاراگراف دوّم آخر سطردوّم از{ به خُدا شرک نوَرزیم تا آخر پاراگراف ازرسول خُدا اطاعت کنیم و نافرمانی نورزیم.} ج5) ق الف{مُصْعَب}ق ب ص36پاراگراف سوّم سطرچهارم از{روزهادرکنار تا آخر پاراگراف می گرویدندوایمان می آوردند.} ج6)ق الف{هفتاد(70) نفراز مسلمانان یثرب(مدینه)} ق ب{باپیامبر(ص)پیمان دفاع و فداکاری بستند که مقدمات هجرت پیامبر(ص)به یثرب(مدینه)را فراهم کنند. سؤالاتِ متـن همـراه با جـواب 1)مُصْعَب آداب پذیرش دین اسلام راچه چیزهایی معرفی کرد؟{ص37} الف)به یگانگی خُداورسالت حضرت محمّد(ص)گواهی می دهم. } ب)جامه و تَن در آب می شوییم. ج)راه اُنس و آشنایی با خُدا را می گشاییم. د) نماز می خوانیم. 2)آیه{ص41} درس هفتم ج1) ص42پاراگراف دوّم سطراوّل زیر عنوان هجرت مسلمانان به مدینه از{که با اختفای کامل و دور تا اوّل سطر سوّم کُنند.} ج2) ق الف ص 42 دو سطر آخر و ص 43 دو سطر اوّل { 1) زندگی در دیار نا آشنا. 2)همراه داشتن کودکان. 3) سفر طولانی و سخت. 4 )نداشتن شُغل و درآمدی. 5) نداشتن خانه} ق ب ص43 سطر چهارم {1) وعده ی خُدا. 2) توکّل بر خُدا. 3) صبر در راه خُدا.} {{ صـــوت}} ج3) ص43 پاراگراف سوّم سطراوّل زیرعنوان نقشه و نیرنگ مشرکان از{بروحشت کُفّار می افزود تا آخرسطردوّم برآنان بتازند.} ج4)ق الف{تصمیم به قتل پیامبر(ص)گرفتند} ق ب{برای بررسی ابعادخطر هجرت وجلوگیری ازتشکیل پایگاه قُدرتمندی توسط مسلمانان دریثرب(مدینه).} {{ سؤال متن این درس فقط آیه {ص47}که خیلی مهم نیز می باشد.}} {گروه آموزشی قُرآن،تعلیمات دینی و عربی شهرستان دشتی(خورموج) ـ اُستان بوشهـرـ اسفندماه 1387} صفحه سه(3)
باسمه تعالی جـواب پرسش های تعلیمـات دینی پایـه سـوّم راهنمـایی درس هشتم ج1)ص55 آخر سطرشماره 2 خلاصه درس از{که در بسترپیامبر(ص) بخوابد تا آخر شماره درمسیر هجرت قدم گذارد.} ج2) ق الف ص51 سطر دوّم{سه(3) شبانه روز} ق ب ص 51 پاراگراف سوّم سطرچهارم از{حضرت علی(ع)یار همیشگی تا سطرهفتم وتصمیمات مشرکان آگاه می کرد.} ق ج ص 51 پاراگراف چهارم سطراوّل از{امانت هایی را که مردم به من سپرده اند تا وسط سطرسوّم وبه ماملحق شو.} ج3)ص50پاراگراف آخرسطرهای دوّم وسوّم از{ 1)تنیدن تارعنکبوت بردرِغار.2)تخم گذاری کبوتروحشی.3)سرکشی اسب نسبت به سوارِ خود.} ج4)ص54 سطردوّم ق الف{دهکد ی قُبا}ق ب باافزودن کلمه{زیراتاحضرت علی(ع)وهمراهان آن حضرت به اوملحق شوند.} ج5) ق الف{هجرت رسول خُدا(ص) ازمکّه به مدینه}ق ب ص55 سطردوّم شماره پنج(5) خلاصه درس تا آخرباافزودن زیرا. { زیراتامسلمانان درهمه ی روزگاران به پیروی ازرسول گرامی خودپیوسته ازستم وجهل به عدل وعلم وازسیّئات به حسنات هجرت کُنند. سؤالاتِ متـن همـراه با جـواب 1)پیامبر گرامی اسلام (ص) موضوع هجرت خود را با چه کسی در میان گذاشت؟{ص48} حضرت علی(ع) 2)پیامبرگرامی اسلام(ص) موقع هجرت ، مدّت سه شبانه روز در چه غاری مَخفی بود؟{ص51} ثـور 3)بهترین هجرت ها چـه هجـرتی است؟ {ص 54}هجـرت از گُنـاه و زشتی. 4)بالاتـرین جهاد ها چگونـه جهـادی است؟ {ص54}جهـاد با هَـوَس ها و شَهـوت ها. بخش پنجم{نمونه هایی از برنامه های سیاسی،اجتماعی و تربیتی اسلام} درس نهم ج1)ص58 پاراگراف سوّم سطردوّم از{فقیه و مُجتهـد ( مـرجـع تَقـلیـد) } ج2) ص58 پاورقی{ 1) استنباط. 2) علم اصول. 3) علم رجال. 4) علم درایه.} {{بدون توضیح}} ج3) ق الف{خیر}ق ب {زیرا هر مطلبی که به نام حدیث در کتابی نوشته شده ، مُعْتبَر و قابل اعتماد نیست ،در بین کُتُب حدیث، احادیث مَجْعُول و دروغی هم وارد شده که پیامبر و امامان (علیهم السلام)آن ها را نفرموده اند.} {{ در امتحان نمی آید.}} ج4) ص59 پاراگراف اوّل سطرچهارم { 1) باید با توجّه به آیات قُرآن. 2) احادیث دیگر. } ج5) ص59 پاراگراف چهارم { فقیهان از جانب پیامبران ، امین اُمَّت هستنـد. } ج6) ص 60 زیرِ سه تا ستاره سطر اوّل ق الف{فقیهی که عادل و پرهیزگار باشد.} ص 60 زیرِسه تا ستاره سطراوّل ق ب از{بتواند مسئولیت های رهبری تا آخر سطرسوّم نیز بر عهده می گیرد.} ج7) ص 60 زیرِسه تا ستاره آخرسطر سوّم از{شیعیان چنین شخص آگاه تا آخرپاراگراف به پیروزی کامل می رسند.} سؤالاتِ متـن همـراه با جـواب 1)پـایـه اِجتهـاد چه علمی است(چه علمی پایه اجتهاد می باشد)؟{ص58} علم اصـول 2) نیروی اجتهاد چه نقشی در جامعه اسلامی دارد؟{ص59}نیروی اجتهاد به جامعه بزرگ اسلامی تحرّک و جنبش می دهد ونیروهای عظیم مسلمانان را رهبری و هدایت می کند. 3)امـام حُسین(ع) در باره ی فقیهان چه فرموده است؟ {ص 59} {{ اجرای امور و قوانین دین در دست فقیهانی است که بر حلال و حرام دین امین باشند.}}
{گروه آموزشی قُرآن،تعلیمات دینی و عربی شهرستان دشتی(خورموج) ـ اُستان بوشهـرـ اسفندماه 1387}صفحه چهار(4)
باسمه تعالی جـواب پرسش های تعلیمـات دینی پایـه سـوّم راهنمـایی درس دهم ج1)ص62 پاراگراف دوّم سطرپنجم از{که بر سیری غارتگران شکم باره تا وسط سطرهفتم و به او باز گردانند.} ج2) ص62پاراگراف دوّم سطراوّل از{آن چنان به سویم شتافتد تا اوّل سطرچهارم نمی پذیرفتم.} ج3) ص65 شماره یک(1)خلاصه درس سطراوّل از{همه ی مسلمانان از بیتُ الْمال تا آخر پاراگراف قطع می گردد.} ج4) ص65 شماره دو(2)خلاصه درس سطراوّل از{کسانی که قبلاً مبالغ هنگفتی تا اوّل سطردوّم فراوان داشتند.} ج5) ص64پاراگراف چهارم سطراوّل از{وقتی دیدم برادرم برای دریافت تا آخر سطرپنجم و دردمندانه ناله کرد.} سؤالاتِ متـن همـراه با جـواب 1)یکی از مهمّ ترین و اصلی ترین برنامه های حکومت حضرت علی(ع) چه بود؟{ص62} یاری به مظلومان و محرومان و باز ستاندن حقّ آنان است. 2)حضرت علی(ع)روش خود را درتقسیم بیت المال،همانندروش چه کسی اعلام فرمود؟{ص 65}روش حضرت محمّد(ص). درس یازدهم ج1)ق الف ص 67 پاراگراف اوّل سطراوّل {تلاش وکوشش} ق ب ص 67 پاراگراف اوّل سطردوّم {به معنای پیکار و جنگ مسلّحانه در برابر دشمنان اسلام و مسلمـانان.} ج2)ص68 ق الف{خُدا} ق ب{مؤمنان(انسان های مؤمن)}ق ج{جان و مال و هستی مؤمن} ق د{ بهشت } ج3) ق الفص72 شماره سه(3)خلاصه درس سطراوّل از{برای سرنگون کردن تا آخرسطردوّم هدایت وارشادشوند.} ق ب ص70 پاراگراف اوّل سطردوّم از{دفاع از حقوق انسان های محروم تا آخر پاراگراف از حقوق مستضعفان.} ج4) قسمت های الف و ب ص 70 پاراگراف دوّم زیر عنوان جهاد دفاعی. {پُشت سر هم می باشند.} ق الف شروع پاراگراف سطر اوّل از {هنگامی که کشور اسلام مورد تجاوز تا اوّل سطر سوّم دارند بکوشند.} ق ب سطر سوّم { از موجودیّت و عزّت و شرف و کشور اسلامی خود دفاع کنند.} ج 5) قسمت های الف و ب ص 71 پاراگراف دوّم زیر عنوان جهاد داخلی از وسط سطراوّل تا آخر سطر پنجم. {اگردرداخل کشوراسلامی گروهی تا اَهل بَغْی یا بُغات وخوارج نامیده می شوند.}بعد این چندکلمه اضافه می کنیم {{ در این صورت ولی مسلمین ناچار اعلان جهاد دفاعی می دهد تا آنان را سرکوب کنند.}} لازم به توضیح است که جواب هر دو قسمت سؤال یکی می باشد. سؤالاتِ متـن همـراه با جـواب 1)در معامله ای که مؤمنان با خُدا می کنند سند معامله چیست؟{ص68} کتاب های آسمانی{ تورات ، انجیل ، قُرآن } 2)جنگ های مسلمانان با حکومت خودکامه ی ایران و روم در صدر اسلام از چه نوع جهادی است؟{ص69} جهاد ابتدایی 3)در جهاد ابتدایی منظور دفاع ، دفاع از چه چیزهایی است؟ {ص 70} الف)دفاع از حقوق انسان های محروم. ب) دفاع از شرافت و عزّت انسان ها. ج) دفاع از حقوق مستضعفان. 4)جنگ های خَندق (اَحزاب)، اُحُد ، ایران و عراق ، لبنان و اسرائیل غاصب از چه نوع جهـادی است؟ {ص71}جهـاد دفاعی. 5)جنگ های نهروان (خوارج) ، فلسطینیان و اسرائیل غاصب و اَهل بَغی (بُغات)از چه نوع جهـادی است؟ {ص71}جهـاد داخلی.
{گروه آموزشی قُرآن،تعلیمات دینی و عربی شهرستان دشتی(خورموج) ـ اُستان بوشهـرـ اسفندماه 1387} صفحه پنج(5)
باسمه تعالی جـواب پرسش های تعلیمـات دینی پایـه سـوّم راهنمـایی درس دوازدهم ج1)ق الف ص 74 پاراگراف پنجم آخرسطردوّم از{خشم آن چنان سراپای تا آخر پاراگراف با او را نداشت.} ق ب ص 74 پاراگراف پنجم اوّل سطردوّم {برای امور دنیا هرگز خشمگین تا حقّ کسی ضایع شده است.} ج2)ص 75 پاراگراف دوّم آخر سطر دوّم از {« هر کس خشمش را تا آخر پاراگراف از اَمن و ایمان پُر می کند».} ج3) ق الف {مالک اَشتر به آرامی سـرش را بـرگـرداند و پـرتاب کننـده سبزی ها را جستجو کرد او را دید و تصمیمش را گرفت ، به راهش ادامه داد و به مسجـد رفت نمازخواند و تا برای عمل زشت آن مرد دعـا کند و ازخُدا بخواهد که این عمل را از او نگیردو او را ببخشاید.} قابل توجه همکاران گرامی و ارجمند {{برداشت شخصی از متن درس بود .}} ق ب { نادانـی آن مـرد} ج4) ص 78 پاراگراف آخر سطر سوّم از{برای تسلط برخشم ، خود را تا سطر بعد بر خشم خود مسلّط است.} ج 5) ق الف ص 79 پاراگراف دوّم سطردوّم{خَشم خُـدا } ق ب ص 79 پاراگراف دوّم اوّل سطرچهارم {خَشم خود را فرو خورید تا آخر پاراگراف در امان بمانید.} سؤالاتِ متـن همـراه با جـواب 1)چرا خُداوند خَشم را در وجود انسان ها نهاده است؟{ص74} تا او قدرت رویارویی با خطرها و دشمنان را داشته باشد. 2)آیه {ص80} خیلی مهمّ درس سیزدهم ج1) ص 81 پاراگراف اوّل سطر اوّل { خـانواده } ج2) ص 81 پاراگراف دوّم آخر سطر اوّل از {نام نیکو برایشان انتخاب تا اوّل پاراگراف یار و غم خوارشان باشند.} ج3) ص 81 پاراگراف سوّم وسط سطر اوّل از {پدر و مادر خویش تا اوّل سطرپنجم خدمتشان را به جان بپذیرند.} ** قابل توجه همکاران گرامی و ارجمند {{ جواب سؤال های 2 و 3 می توان از قسمت خلاصه درس نیز استفاده نمود.}} ج4) ص 82 پاراگراف آخر وسط سطرششم از{پوشیده بودن زنان در جامعه،تا آخر ازابتذال وتباهی اونیزمی گردد.} ج 5)ص 85 قسمت های الف وب پُشت سر هم پاراگراف دوّم سطر دوّم{هنگامی که به تا آخرسطرپنجم سودمندتراست. سؤالاتِ متـن همـراه با جـواب 1) خـودآرایی و خـودنمـایی در مقابل نگاه های هَـرزه و آلـوده مـوجب چه چیـزی خواهـد شـد؟{ص82} مـوجب شکسته شُـدن مرزهای پاک دامنی و عفّت خواهد شُـد. 2)آیه {ص86}
{{گروه آموزشی قُرآن،تعلیمات دینی و عربی شهرستان دشتی(خورموج) ـ اُستان بوشهرـ اسفندماه 1387}} صفحه شش(6)
باسمه تعالی جـواب پرسش های تعلیمـات دینی پایـه سـوّم راهنمـایی
بخش ششم{امامت ، نظام اُمّت} درس چهاردهم ج1) ص 88 پاراگراف های اوّل ودوّم الف)پیامبر اسلام(ص) مدّت سه(3) سال دعوت آشکار و علنی نداشت. ب) پیامبر اسلام(ص) مدّت سه(3) سال هم در شِعب ابوطالب محصور(زندانی) بود. ج)پیامبراسلام(ص) مدّت سیزده (13) سال درمکّه بود و دراین مدّت مسلمین تحت شکنجه و آزار و تعقیب مشرکین بودندو آزادی و فرصت نداشتند. د)پیـامبـراسـلام (ص) مأمور بودکه به اندازه ی عقل و فهم مردم سخن گوید ، زیرا عدّه ای استعـداد فهم معارف بلند دین را نداشتند. هـ)پس از هجرت پیامبر (ص) به مدینه، شهر مدینه مرتباً هدف هجوم دشمنان اسلام بود. و) وجود جنگ های پیاپی مانع تبلیغ دین اسلام می شد. ج2)ص 89 پاراگراف چهارم سطراوّل از{« من از کودکی با رسول خُدا تا اوّل سطر سوّم پیوسته از او متابعت کنم.»} ج3)ص 89 پاراگراف چهارم سطرسوّم از{«خُدا به من سفارش کرده که تو را تا اوّل سطرپنجم این معارف است.»} ج4) ص 90 پاراگراف چهارم سطراوّل از{آنگاه رسول خُدا به فرزندم تا اوّل سطر سوّم از اولاد حسین هستند.»} ج 5)ص 90 پاراگراف ششم سطردوّم از{قُرآن و عترت(اهل بیت) تا آخر پاراگراف اجتماعی مسلمانان خواهند بود.} ج6) ص 91 پاراگراف دوّم سطردوّم از{ همه از متون قُرآن کریم تا اوّل سطر سوّم اهل بیت سرچشمه می گیرد.} سؤالاتِ متـن همـراه با جـواب 1) سرچشمه اصلی معارف و احکام اسلام چیست؟{{ علم بی پایان پروردگار متعال }} پیـامبرگرامی اسلام(ص) با چه وسیله ای با این سرچشمه در ارتباط بود؟{{ وحـی }} {ص88} 2)پیامبرگرامی اسلام(ص)در باره ی مقام والا و آگاهی تمام و کمال حضرت علی(ع) چه فرموده است؟{ص89} «من شهرعلم هستم وعلی دروازه ی آن است.هرکس می خواهدوارد شهرعلم شود ناچاربایدازراه ودرش واردگردد.» 3)پیامبـر گـرامی اسـلام (ص) با بیان حدیثی دو امانت گـران قَدر(گران بهاء ـ اَرزشمند)را در میان اُمّت خـود باقی گذاشت،آن ها را بنویسید؟{قُرآن وعترت واَهل بیت}وآن حدیث به چه معروف است؟{حدیث ثَقَلَیْن}{ص 94}
ثـقـل + ثـقـل = ثَـقَـلَـیْــنِ (مُثَنّی) قُـرآن + عترت و اَهل بیت ثـقـل = سنگین ، گران بهاء ، گران قَدر ، گران قیمت ، اَرزشمند( با اَرزش ـ پر اَرزش)
{گروه آموزشی قُرآن،تعلیمات دینی و عربی شهرستان دشتی(خورموج) ـ اُستان بوشهرـ اسفندماه 1387} صفحه هفت(7)
باسمه تعالی جـواب پرسش های تعلیمـات دینی پایـه سـوّم راهنمـایی درس پانزدهم ج1)ص93 پاراگراف های اوّل و دوّم شماره های 1 و 2 . الف)دریافت احکام ومعارف دین ازجانب خُدا و ابلاغ آن به مردم. ب)نظام بخشیدن به جامعه درمحدوده ی همین احکام ومعارف. ج2)ق الفص93پاراگراف چهارم آخرسطرچهارم با اضافه کردن کلمه{زیرا تا دین بدون تاآخرپاراگراف مرجع و پناه نمانند.} ق ب ص93 پاراگراف چهارم اوّل سطردوّم از{با این تفاوت که احکام تاآخرسطرچهارم دراختیارائمه قرارداده است.} ج3) ص94پاراگراف دوّم وسط سطرششم از{حضرت امیرالْمؤمنین تااوّل سطرهشتم درمقام حکومت و خلافت بود.} ج4) ص94 پاراگراف چهارم آخرسطراوّل با اضافه کردن کلمه{زیرا هر یک با توجّه تا آخر پاراگراف را در پیش می گرفت.} ج5)قسمت های الف و ب پُشت سرهم می باشندص94 پاراگراف پنجم اوّل سطر از{امام سجّاد(ع)تاآخرپاراگراف را رسوا می ساخت.} ج6) ص 94 از دوسطر آخرتا کلّ پاراگراف اوّل ص 95 {امام محمّد باقر(ع) و امام جعفرصادق(ع) تا با به شهادت می رسیدند.} ج7) ص 95 کُلّ پاراگراف سوّم از{امام هفتم، حضرت امام موسی کاظم(ع) تا آخرپاراگراف و به شهادت رسید.} ج8) ص 95 کُلّ پاراگراف چهارم با اضافه کردن کلمه زیرا {امام هشتم،حضرت رضا(ع)تا آخرپاراگراف وبه شهادت رسانید.} ق الف ص95پاراگراف چهارم اوّل سطربا اضافه کردن کلمه{زیرا امام هشتم،حضرت رضا(ع)تاسطردوّم محترمانه به خراسان احضارکرد.} ق ب ص95 پاراگراف چهارم سطردوّم از{1)تاازنزدیک اَعمال تااوّل سطرسوّم بگیرد. 2) درحقیقت ... که درمدینه بودند،دور سازد.} ج9) ص 95 کُلّ پاراگراف های پنجم و ششم از{امام نهم و دهم نیزتا آخرپاراگراف ششم و رفت و آمدی محروم بودند.} ج10) ص 96 پاراگراف سوّم ازسطردوّم{آنان با ارشاد و راهنمایی تا آخرپاراگراف حکومت جهانی اسلام هم چنان ادامه دارد.} ق الف ص96پاراگراف سوّم اوّل سطردوّم{ آنان با ارشاد و راهنمایی آن امام غایب تا اوّل سطرپنجم امام خمینی(ره)، به پیروزی رسید.} ق ب ص96پاراگراف سوّم سطرپنجم از{تاپیروزی کامل برجهان کُفرواستکبارتاآخرپاراگراف حکومت جهانی اسلام هم چنان ادامه دارد.} سؤالاتِ متـن همـراه با جـواب 1)کدام یک از امامان معصوم با حکومت ضد اسلامی یزید به مبارزه برخاست؟{ص94} امام حُسیـن(ع) 2)دعا و مناجات روش مبارزاتی کدام یک از امامان معصوم بود؟{ص94} امام سجّـاد(ع) 3) کدام یک از امامان در زندان هارون مَسموم شد و به شهادت رسید؟ (ص95) امام موسی کاظم(ع) درس شانزدهم ج1)ص98 پاراگراف سوّم آخر سطر دوّم از{بعد از او(عثمان) تا اواخر سطر سوّم با علیّ بن ابی طالب بیعت کردند .} ج2) ص98دوسطرآخراز{گروه دیگری ازمسلمانان عقیده داشتند تاآخرسطراوّل ص99 ومهمّ ازدستورپیامبرپیروی نمایند.} {{ همکاران گرامی می تواننداز شماره 2 خلاصه ی این درس تا سطر سوّم هم برای جواب استفاده نمایند.}} ج3) ص99 پاراگراف دوّم وسط سطرسوّم {1)در دعوت عشیره ی اَقربین(دعوت خویشان به اسلام) 2) غدیر خُم.} ج4)ص101پاراگراف دوّم شماره 3خلاصه درس با اضافه کردن عبارت درمقابل دشمنان اسلام وقُرآن با قُدرت می ایستندومبارزه می کنند.} {{درمقابل دشمنان اسلام وقُرآن با قُدرت می ایستندومبارزه می کنند.مسلمانان(شیعه و سنّی) باید تا آخر پاراگراف ترقی و عظمت اسلام بکوشند.}} ج5)ص100 کلّ پاراگراف چهارم اوّل سطراز{وصیّت من به ملّت های کشورهای اسلامی تاپروردگارعالم این برادری وبرابری حاصل شود.} سؤالاتِ متـن همـراه با جـواب 1)مسلمانان (شیعه و سنّی) در چه مسائلی یگانه و مشترک هستند؟{ص98}هر دو مسلمانند. ، یک دین و یک پیامبر دارند. به سوی یک قبله نماز می خوانند.، کتاب دینی و آسمانی آنان قُرآن است.، متّحد و برادرند. ، وبرای عظمت و ترقّی کشور اسلام و پیروزی اسلام بر کُفر ، با یکدیگر همکاری می کنند. 2)آیه{ص101} {گروه آموزشی قُرآن،تعلیمات دینی و عربی شهرستان دشتی(خورموج) ـ اُستان بوشهرـ اسفندماه 1387}صفحه هشت(8)
باسمه تعالی جـواب پرسش های تعلیمـات دینی پایـه سـوّم راهنمـایی بخش هفتم{اَحـکـام} درس هفـدهم ج1) ق الف ص 104 پاراگراف دوّم آخرسطردوّم{پاک می شود. } ق ب ص 104پاراگراف دوّم آخرسطرسوّم{بارش باران باید طوری باشد که بگویند باران می آید.باریدن چندقطره کافی نیست.} ج2) ص104 {آب جاری} ج3) ص104 {آب جاری} ج4) ص105 پاراگراف دوّم زیربرخی از مطهّرات سطرسوّم تا آخر پاراگراف سطرپنجم{شروط اوّل و دوّم و سوّم. ج5) ق الف ص 105پاراگراف دوّم سطراوّل از{زمین و ساختمان و در وپنجره و تا وسط سطردوّم جزء آن محسوب می شود.} ق ب ص 105 پاراگراف دوّم ازسطرسوّم{تمام شروط پنج گانه.} {شروط اوّل و دوّم و سوّم وچهارم و پنجم. } سؤال متـن همـراه با جـواب چهار تا از مطهّرات را نام ببرید؟{ص104و 105} آب ، زمین ، آفتاب ، برطرف شدن عین نجاست.{اسلام ، انتقال و ... } درس هجـدهم ج1) ص 107 دو صورت: الف) ترتیبی ب) ارتماسی * غُسل ترتیبی: { اوّل: نیّت دوّم: شستن سَر و گَردَن. سوّم: شستن طرف راست بدن از گردن تا کف پای راست. چهارم: شستن طرف چپ بدن ازگردن تا کف پای چپ.} ** غُسل ارتماسی: ص 108 دو سطر آخر ـ انسان پس از پاک کردن بدنش {اوّل: نیّت می کند. دوّم:یک باره در آب فرو می رود به طوری که در یک لحظه تمام بدنش را آب فرا گیرد.} ج2) صفحات 107 و 108 خیلی مهم{قسمت مربوط به مسائلی درباره ی غُسل} درس نوزدهم ج1)ص109 پاراگراف اوّل {چهار(4)چیز واجب است.}قسمت اوّل: نیّت وقسمت های دوّم و سوّم و چهارم ،تمام. ج2)صفحات 110 و 111فقط پنج مورد اوّل ودوّم وسوّم وچهارم وپنجم.} ج3){تمام مسائلی که درباره ی تیمّم دردرس آمده است.} سؤالاتِ متـن همـراه با جـواب 1)تیممّ بر چه چیزهایی صحیح است؟{ص111} خاک پاک ، ریگ ، کلوخ ، سنگ پاک (سنگ گچ و سنگ آهک) 2)مسئله های 1 و 2 و 3 {ص111} درس بیستم ج1)صفحات 112 و 113 فقط شش شرط بدون توضیحات. ج2)ص112 مسئله ی یک(1) آخرسطر دوّم { نمازش باطل است.} ج3)ق الف ص112 مسئله ی دو (2)آخرسطر دوّم { نمازش صحیح است.} ق ب ص112 مسئله ی سه(3) اوّل سطر دوّم از{بایدنمازرا دوباره بخواندواگر وقت نماز گذشته است، باید آن را قضاکند.} ج4) ص112 مسئله های 4 و 5 . ج5) ص112 شرط دوّم از شروط لباس نمازگزار ومسئله ی زیرآن. ج6) ص113 مسئله ی 1 و 2 شرط پنجم از شروط لباس نمازگزار و شرط ششم از شروط لباس نمازگزار. ج7) ق الف ص113 و 114{ فقط سه مورد اوّل و دوّم و سوّم.} ق ب ص113 و 114 مسئله های مربوط به آن ها. ج8) ص 114 کُلّ پاراگراف آخراز {زن باید در حال نماز تمام بدن و ..... تا دست ها و پاها تا مُچ لازم نیست.} سؤالاتِ متـن همـراه با جـواب 1)مسئله های 1 و 2 {ص113} {{گروه آموزشی قُرآن،تعلیمات دینی و عربی شهرستان دشتی(خورموج) ـ اُستان بوشهرـ اسفندماه 1387}} صفحه نُه(9)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 21:33  توسط حاج غلامحسین محمدی
|
باسمه تعالی
{سریع ترین مَـرْکَب برای رسیدن به خُـدا نمـاز است.} * شـرط اوّل بـرای رسیـدن به خُـدا: این است که انسان از روی صِـدق و اِخـلاص در ایـن راه گام گذارد و کارش از روی صـداقت و حقیقت باشد و هرگز دانسته یا ندانسته بفکر فریب خود ودیگران نباشد که نتیجه ای جـز رسوایی و و شکست در پی نخـواهـد داشت . * * تعریف تـربیّت: عبـارتست از فـراهم نمـودن شرایط و زمینه های لازم برای اینکه موجودات زنـده استعدادهای نهفته خـود را به فعلیت در آورنـد. *** تعریف تعلیم: عبـارتست ازفـراهم کـردن زمینه و شرایط توسط معلّم برای اینکه متعلّم ،یکی از استعدادهای ذهنی خود را شکوفا نماید یا علمی را فـرا بگیرد. **** تعریف اخـلاق : اَخْـلاق جمع«خُلـق» است .خُلـق در فـارسی همان { خـوی } است . گاهی بصـورت مترادف خُلق و خوی استعمال می شود که مُراد جمیع صفات و حالات اخلاقی شخص ، مَدِنظر است . امّا در اصطلاح: مجموعه حالات و صفات انسانی که به صـورت ملکه درآمده باشد اَخْـلاق گویند. اخلاق بردوقسم است: الف) اخلاق نظری:آشنایی با مبانی و اصول نظری مورد بحث و گفتگو قرار می گیرد. ب)اخلاق عملی:راه ها وروش های تربیت اخلاقی معرفی می گردد.(دستورالعمل های اخلاقی که شامل اوامرونواهی اخلاقی می گردد.)
علم اخلاق دانستنی است ولی تربیت اخلاقی تغییر در رفتار است ،علم اخلاق یک سری فضایل وخصوصیات اخلاقی به دیگران است ولی تربیت اخلاقی تصوف به فضایل و تبرّی از رذائل است. ***** معلّم درس فـرهنگ اسلامی و تعلیمات دینی بایدچهارعُنصر سرلوحه کارخویش قرار دهد: 1) دانش 2) بینش 3) مِنش 4) روش ****** مـراحل روش مشاهـده ای: 1) مرحله توجّهی 2) مرحله یاد سپاری 3) مرحله تولید(باز آفرینی) 4) مرحله انگیزشی
غلامحسین محمّـدی ( از مـدرسه راهنمـایی سلمـان فـارسی خورموج ) { آبانمـاه 86 }
باسمه تعـالی تعلیمـات دینـی پایـه اوّل راهنمـایی درس ششم : 1) بـرای فـراگیـری بهتـر دانش آمـوزان عـزیـز از ویـژگی هـای پیـامبران الهـی.
آ مـــپـــــــــــر ا = الگـو و نمـونـه انـد. م = معصـومنــد. پ = پیام های الهی را بدون کم و زیاد دراختیار مردم می گذارند. ر = راه را از بیـراهـه می شنـاسنــد.
2) بـرای فـراگیـری تعـداد پیامبـران الهـی و اوّلیـن و آخـریـن پیامبـر خُــدا {124000}پیامبرـ اوّل حضرت آدم(ع)وآخرحضرت محمّد(ص){خاتم} خـاتم24آدم 3) بـرای فـراگیـری نـام پیامبـران اُولوا الْعـزم { 1)حضرت نوح(ع) 2)حضرت ابراهیم(ع) 3) حضرت مـوسی(ع) 4) حضرت عیسی(ع) 5)حضرت محمّـد(ص) حضرت محمّـد(ص)
عـــــــمّـــــــا ن حضرت نوح(ع) حضرت عیسی(ع) حضرت مـوسی(ع) حضرت ابراهیم(ع)
غلامحسین محمّـدی (از مـدرسه راهنمـایی سلمـان فـارسی خورموج) {آبانمـاه 86}
باسمه تعـالی تعلیمـات دینـی پایـه اوّل راهنمـایی درس هفتم: 1) پیامبـر « قوم سبا » حضـرت سلیمـان (ع) می باشـد. 2) بـرای یادگیـری ساده تر جواب سؤال 5 صفحه 38 . یا{چه کارهایی بایدانجام دهیم که ماننـد « قـوم سبـا » دچار عـذاب الهی نشـویم.} آ د ا مـس آ = آبـاد کـردن کشـور. د = دستـورهای خُــدا را انجـام دهیم. ا = اسـراف و تبـذیـر نکنیم. امـر به معـروف و نهی از منکـر کنیم. م = محـرومـان و مستضعفـان را بشناسیم و آن ها را یاری کنیم. س = سپاس از نعمت های بی شمار خُـداونـد. درس هشتم: { پایگاه تـوحیـد } 1) بـرای یادگیـری ساده تر جواب سؤال 3 صفحه 42 . ( هـدف از زیارت خـانه خُـدا ) عَــــرَ بَــــم ع = خُـدا راعبادت کنند. ر= برای رهایی انسان ها... ب = یکدیگر را ببینند. م = با هم مشورت کنند. 2) دعـا بـرای ایـن درس در پایان تـدریس و روخـوانی . پروردگارا: به ما دانش آمـوزان تـوفیق زیارت خانه ی کعبه را در ایّام جوانی عنایت فـرما .(آمین) پروردگارا: لـذّت حجّ ابـراهیمی را به مـا بچشـان . ( آمین ) بار خُـدایا: گناهـان ما را ببخش و بیامـرز. ( آمین ) ای خُدای بزرگ: با ظهورحضرت مهدی(عج)وسیله ی آزادی مظلومین راازچنکال ستمگران فراهم ساز.(آمین) بار الها: انقلاب اسلامی ما را به انقلاب جهانی حضـرت مهـدی(عج)متّصل بگردان. ( آمین ) آفـریدگارا: روح پُـرفتوح حضرت امام خمینی(ره) را از ما راضی و خشنود بگردان. ( آمین ) معبـودا: رهبـر معظم انقلاب اسلامی ما را در پناه خودت حفظ بفـرما. ( آمین ) خُـداوندا: عاقبت همه ی ما را ختم به خیـر بگردان. ( آمین ) {بـر محمّد و آل محمّد صلوات} غلامحسین محمّـدی ( از مـدرسه راهنمـایی سلمـان فـارسی خورموج ) { آبانمـاه 86 }
باسمه تعـالی تعلیمـات دینـی پایـه اوّل راهنمـایی درس دوازدهم: دعـا بـرای ایـن درس در پایان تـدریس و روخـوانی . {اگر مادر ناراضی باشد.} پروردگارا:یاد پدرومادر را ازخاطرم مبـر تادرپایان نمازهاودرتمام ساعت های روزبرایشان دعا کنم.(آمین) ای خُدای مهربان: بـر مقام پـدر و مـادرم در این دنیـا و سـرای آخـرت بیفـزا . ( آمین ) آفریدگارا: بهشت بـرین را پاداش کوشش ها و زحمـات آن ها قـرار ده. ( آمین ) بار الها: پـدرم را همنشین پیامبـران و امـامـان معصـوم(ع) قـرار ده . ( آمین ) خُـداونـدا: مـادرم را با حضـرت فاطمه (س) همنشین بگـردان. ( آمین ) ای خُدای بزرگ: به پدرومادرم عُمری باعزّت عنایت فرماوبه ماتوفیق خدمت به آن ها مرحمت فرما.(آمین) درس شـانـزدهـم: ثَـقَـلَیْـنِ{مُثَنّی}(دومـوضـوع یا دو چیـزسنگین ومهمّ و با ارزش و گرانبها) ثَـقَـلَیْـنِ = ثـقــل + ثـقـل قُــرآن + اهل بیت و عترت
بخش احکام درس هجـدهم: * 1) الف : سنّ تکلیف پسربه سال قمـری : پانـزده سـال تمام ب:به سال شمسی : چهارده سال و شش ماه و پانـزده روز 15 روز 6 ماه 14 سال * 2) الف: سنّ تکلیف دختـر به سال قمـری : نُـه سال تمـام ب: به سال شمسی: هشت سال و هشت ماه و بیست روز 20 روز 8 ماه 8 سال 3) ده(10) روز و هجده(18) ساعت سال قمـری کمتـر از سال شمسی است .
)
غلامحسین محمّـدی (از مـدرسه راهنمـایی سلمـان فـارسی خورموج) {آبانمـاه 86}
باسمه تعـالی تعلیمـات دینـی پایـه دوّم راهنمـایی درس هشتم: بـرای یادگیـری ساده تر جواب سؤال 5 صفحه 50 . مـــــــحــــــر م مؤمنان حـریص رنج مهربان 1 درس نهـم : بـرای فـراگیـری شـرایط افـراد مـورد مشـورت بنا به فرموده امام صادق(ع) { بـرای یادگیـری ساده تر جواب سؤال 3 صفحه 57 .}
کـــــــد بــــــــــــا خ
کـاردان دانشمند با تجـربـه با اطّلاع خُـدا ترس ـ خیرخواه ـ خـردمند
بخش احکام 7 درس چهـاردهم : بـرای فـراگیـری بـرخی از نجاسات
ســــــــمـــــــپــــــا ش کــــــــا خ سگ مردار ـ مدفوع پـوست ادرار شراب کافر آبجـو خون ـ خـوک
غلامحسین محمّـدی (از مـدرسه راهنمـایی سلمـان فـارسی خورموج ) {آبانمـاه 86}
باسمه تعـالی تعلیمـات دینـی پایـه سـوّم راهنمـایی درس چهـارم: طبقـات جهنّـم { به صـورت عمـودی است.} (اوّل:هاویه)(دوّم:سعیر) (سوّم:جحیم) (چهارم:سقر)(پنجم:حطمه)(ششم: لظی)(هفتم:جهنّم) و به قولی هم طبقات بر عکس می باشـد. درس هفتم: الف)برای فـراگیـری بـرخی از مشکلات هجرت پیامبر اسلام (ص)از مکه به مدینه ز نـــــــــــــک
زندگی در دیار ناآشنـا نداشتن شُغل کودکان همراه داشتن
ب) بـرای فـراگیـری پیـروز شـدن بـر مشکلات هجرت پیامبر اسلام(ص) از مکه به مدینه صــــــــــــو ت
صبـر در راه خُـدا وعــده خُـدا تـوکل بر خُـدا
کلام آخــر:
هَست مَـرویّ ، ایـن حـدیث بـا رَجـاء از امیـرالْمـؤمنین(ع) شیـــر خُـدا هـرکه خـوانَـدْ پنـج سـوره ،پنج وقت می شـود حـاجـات او بی شک روا صبـح یاسیـن ، ظُهـرفَتح و عمَّ عصـر مُلک مغـرب ، واقعه بعـد از عشـاء
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 21:25  توسط حاج غلامحسین محمدی
|
باسمه تعالی
بخش اوّل { تعلیمات دینی پایه اوّل راهنمایی } صفحه یک( 1 ) 1) عَقِیدَه= اسم و عربی است.{عَقِیدَة} عَقِیدَت: دین ، ایمان ، مذهب ، رأی ، باور ، آنچه که انسان در دل و ضمیرخود نگاه دارد ، آنچه که انسان به آن اعتقاد دارد .{ جمع آن عقائد می باشد.} 2) اِعْتِقاد= مصدر وعربی است.عقیده داشتن، گرویدن ، یقین کردن ، باورکردن. 3) بُرْهان= اسم و عربی است. حجّت ، دلیل ، دلیل قاطع .{ جمع آن براهین می باشد.} 4) مأنوس= اسم مفعول و عربی است . اُنس گرفته ، خو گرفته . 5) مُتَعال= صفت و عربی است. بلند شونده ، بسیار بلند ، یکی از صفات باری تعالی. در اصل متعالی بوده یاءِ (ی) آن در وصف خداوند حذف گردیده است. { مُتَعالی=اسم فاعل و عربی است. بلند شونده ، بلند پایه ، بلند و رفیع. } 6) اَلْطاف=عربی است.جمع لُطْف است.{لُطْف=مصدروعربی است.نرمی نمودن،مهربانی کردن،نرمی،مهربانی،نیکویی} 7) قادِر= صفت فاعلی و عربی است. با قدرت ، توانا ، نیرومند. 8) اَخْلاق= عربی است. خوی ها. جمع خُلْق است. { خُلْق= خوی ، طبع ، سجیه ، عادت .} صفحه دو (2){ مناجات } 1) سُنْبُل= اسم عربی است. خوشه ، خوشه ی جو یا گندم ، واحدش سُنْبُلَه.{ جمع آن سنابل و سنبلات است.} گیاهی است از تیـره ی سوسنی ها دارای برگ های دراز و گُل های خوشـه ای به رنگ بنفش ، پیاز آن را در گُلـدان می کارند وچون زود گُل می دهدوگُلش زیبا وخوشرنگ است پیش از عید نوروز آن را به بازار می آورند وجزو گل های زینتی به فروش می رسانند.{ سُنْبُلَه= یکی از صورت های فلکی منطقة الْبروج . و بُرج ششم از دوازده بُرج فلکی.} 2) پَدِید= آشکار ، آشکارا ، نمایان ، ظاهر ، هویدا ، پیدا ، پادید هم گفته شده است. 3)دَمَن=اسم است.مخفف دامَن.{ دامَن=حاشیه وکناره ودنباله ی چیزی مثل دامن کوه،دامَن صحراء،دامن باغ،دامن گُلزار.} 4) یاسَمَن= { یاسَمِین = گُلی است خوشبـو به رنگ زرد یا کبود یا سفید ، بوته ی آن بزرگ و در بعضی نقاط به شکل درخت می شود ، قلمه ی آن را می کارند یا شاخه اش را می خوابانند ، یاسمن و سمن و یاس و یاسم نیز می گویند. سخلات هم گفته شده ، به عربی نیز یاسمین و یاسمون می گویند ، یک قسم آن که گُل های سفید ریز و شاخه های نازک درازدارد.یاس گُلدانی نامیده می شودوآن رادرکناردیوار یا پایه می کارند و بالا می رود.}(اسانس آن رامی گیرند) {{ اسانس= ماده ی معطر به شکل مایع یا روغن فرّار که از بعضی مواد گیاهی یا حیوانی گرفته می شود.}} 5) تَمَنّا= آرزو کردن ، آرزو داشتن ، خواهش کردن ، در خواست ، خواهش ، آرزو . 6) کام= دهان ، داخل دهان ، سقف دهان ، به معنی مراد و مقصود و آرزو نیز می گویند ، کامه هم گفته شده است. 7) نَغْمَه= اسم عربی است. آوازخوش ، سرود ، آهنگ، ترانه ، نوا.{جمع آن نغمات می باشد.}.{نغمه سرا= آواز خوان} 8) ثَمَر= میوه ، بر ، بار درخت ، { ثَمَرَه= واحد ثَمَر، میوه ، یک دانه میوه ، نسل و فرزند}{ثمارجمع آن و اثمار جمع جمع آن} 9) قَید= بند ، ریسمان یا چیز دیگر که به پای چهار پایان ببندند . { قیود و اقیاد جمع آن می باشند.} 10) جَهْل=مصدر و عربی است.ندانستن،نادان بودن.نادانی.جهل مرکب=آن است که شخص نمی داند امّا می پندارد که می داند. 11) سَعْی= مصدر و عربی است. کار کردن ، کوشیدن ، کوشش کردن ، قصد کردن ، راه رفتن ، دویدن. {گروه آموزشی قّرآن،تعلیمات دینی و عربی شهرستان دشتی(خورموج)ــ اُستان بوشهر}(آبانماه 87) صفحه 1
{ درس اوّل } { تعلیمات دینی پایه اوّل راهنمایی } 1) سلّول= اسم و فرانسوی است. موجود زنده و حساس و متحرک که عنصر اصلی بدن موجودات زنـده می باشـد و عبارت است از پرتوپلاسم و هسته و پوسته«غشاء»و چون بسیار ریز است با چشم دیده نمی شود، بدن تمام حیوانات و نباتات از سلّول ترکیب شده، برخی جانوران فقط از یک سلّول و برخی دیگر از اجتماع سلّول های بی شمار تشکیل شده اند،درفارسی یاخته می گویند.ونیزسلّول به معنی خانه ی زنبور وسوراخ کندو و کُلبه کوچک و زندان یک نفری هم هست. 2) میکروسکپ(میکروسکوپ)=اسم وفرانسوی است. ریزبین ، ذره بین ، دستگاه مخصوص برای دیدن میکروب ها. 3) اَعْصاب= عربی است. پی ها ، رشته های دراز سفید رنگ که در تمام بدن پراکنده و به مغز سَـر متصل و از دماغ و نخاع خارج ودرمیان عضلات بدن منتشر شده وحس وحرکت به واسطه ی آن ها صورت می گیرد.{مفرد آن عَصَب می باشد.} 4) هَضْم= مصدر و عربی است. تحلیل غذا در معده و در آوردن آن به صورتی که قابل جذب باشد، گـوارش و نیز به معنی شکستن و ستم کردن است. 5) ماهیچـه= برخی از گوشت های بـدن انسان یا حیـوان که دارای دو سر باریک و شبیـه به ماهی کوچک است ، به عربی عضله می گویند و در فارسی مایچه هم گفته شده است. 6) تَرْمِیم= مصدر و عربی است. مرمت کردن ، اصلاح کردن خلل یا خرابی چیزی . 7)سَعادَتمند= صفت مرکب عربی و فارسی است. نیک بخت ، خوشبخت ، بختیار. { سَعادَت= مصدر عربی است.«سَعادَ ة » خوشبخت شدن ، نیک بخت شدن ، خوشبختی ، نیک بختی ، ضد شقاوت.} 8) خُشْنُود= صفت است. خوشنود ، شاد ، شادمان ، خوشحال ، راضی ، خشنو هم گفته شده است. { درس دوّم } 1) صَفا= صافی شدن ، پاک و روشن و بی غش شدن ، پاکی ، پاکیزگی ، روشنی ، رونق ،خوشی و خرّمی ، یک رنگی. 2) تَبَسُّم= مصدر و عربی است . لبخند زدن ، آهسته خندیدن ، لبخند. 3) تَلَف= مصدر و عربی است . هلاک شدن ، نیست شدن ، تباه شدن . 4) خُرَّم= صفت است. شاد ، شادمان ، خوش ، تازه و شاداب. 5) پِژْمُرْدَه= اسم مفعول است. افسرده ، اندوهگین ، پلاسیده ، پژمریده . 6) اُقْیانُوس= گرفته شده از یونانی ، بحر محیط ، دریای بسیار بزرگ ،مجموع آب هایی که سه ربع کره ی زمین را فرا گرفته است و به پنج قسمت تقسیم شده است. اقیانوس کبیر یا ساکن یا آرام ، اقیانوس اطلس ، اقیانوس هند، اقیانوس منجمد شمالی و اقیانوس منجمد جنوبی. 7)مُفِید= اسم فاعل و عربی است. فایده دهنده ، سودمند. 8) گُمارده= کسی که از طرف دیگری بر سر کاری گذاشته شده ، به معنی مأمور و نوکر هم می گویند. 9) لَطِیف= صفت و عربی است. نرم و نازک ، مهربان ، خوشخو ، خوش اندام . { جمع آن لطفاء می باشد.} 10)مُتَراکِم= اسم فاعل و عربی است. بر هم نشسته ، روی هم جمع شده ، انبـوه . 11) طَراوَت= مصدر و عربی است. « طَراءَ ة » تر و تازه شدن ، تری و تازگی و شادابی.
{گروه آموزشی قّرآن،تعلیمات دینی و عربی شهرستان دشتی(خورموج)ــ اُستان بوشهر}(آبانماه 87) صفحه 2
بخش دوّم { تعلیمات دینی پایه اوّل راهنمایی } درس سوّم 1) مَعاد= مصدر و عربی است. بازگشتن ، بازگشت ، جای بازگشت ، عالم آخرت. 2) صمیمی= در فارسی به همان معنی صمیم استعمال می شود به معنی خالص و یک دل و همدل و یکتا. {صَمِیم=صفت و عـربی است. خالص ، محض ، اصل و خالص هر چیـز ، هر چیز خالص ، شـدّت گرما یا شـدّت سرما.} {صمیم زمستان:سرمای سخت وسط زمستان.}{ازصمیم قلب:ازته دل،از روی میل وشوق وصدق}{صمیمِت:یگانگی،یک رنگی ،یک دلی} 3) تَصمِیم= مصدر و عربی است. عزم و اراده کردن بکاری ، با عزم راسخ در صدد اجرای امری بر آمدن. 4) بِیهُودَه= صفت است. ناحق ، باطل ، یاوه ، بی فایده ، عَبَث ، بیهده هم می گویند. { بیهـودگی: بیهـوده بودن } 5)سَماوَر= کلمه ای روسی است. ظرف فلزی که میانش آتشخانه دارد برای جوش آوردن آب و تهیه کردن چای می باشد. 6) غِبْطَه= مصدر و عربی است.« غبطة» آرزو بردن به نیکویی حال کسی ، آرزوی نعمت و سعـادت دیگران راداشتن بدون آرزوکردن زوال نعمت و سعادت آنان ، نیکویی حال ، شادمانی و خوش حالی. 7)رَفِیع=صفت وعربی است.بلند،بلندپایه،بلندمرتبه،بلندقدر،شریف.{رفیعه:مؤنث رفیع،عریضه ای که به حاکم تقدیم شود.} 8) لِیاقت= مصدر و عربی است.« لیاقة» در خور بودن ، شایستگی ، سزاواری. 9) تَکاپُو= اسم مصدر است.تکاپوی:تک وپو،دوندگی،جستجو،آمدوشدباشتاب،درجستجوی چیزی به هرسودویدن. 10) تَکامُل= مصدر و عربی است. رو به کمال رفتن ، به کمال رسیدن ، به تدریج کامل شدن. 11) فَلَک= اسم عربی است. سپهر ، گردون ، مدار هر یک از سیّارات . { افلاک جمع آن می باشد. } درس چهارم 1) عِزَّت= مصدر و عربی است.« عزة» عزیز شدن ، گرامی شدن ، ارجمند شدن. 2) نگاشته= نوشته ، نقش کرده شده . 3)کِردار= اسم مصدر است. کار ، عمل ، طرز ، روش ، قاعده. 4)دُشْوار= صفت است. مشکل ، سخت ، ضدآسان ، دُشْخوا ر، دژوار هم گفته شده. {دشواری:سختی ، دشخواری ، ضد آسانی.} 5)شیفته= صفت مفعولی است. آشفته ، عاشق ، دلباخته.{ شیفتگی: عاشقی ، دلباختگی. } 6)دل باخته= دل بسته ، فریفته ، عاشق. 7)ثَرْوَت= اسم و عربی است. « ثَرْوَة» مال ، دارایی ، بسیاری مال. 8) اُنْس= مصدر و عربی است. خو گرفتن ، خو گرفتگی ، همخویی ، همدمی ، خرمی ، ضد وحشت. 9) آغُوش= آگوش: بغل ، بر ، سینه.{در آغوش گرفتن:به آغوش کشیدن ، کسی را در بغل گرفتن و دو دست را دایره واردور تنه ی او فراهم آوردن واورا به سینه چسباندن.} 10) رَغْبَت= مصدر و عربی است. « رغبة» خواستن ، میل داشتن ، دوست داشتن ، میل ، اراده و آرزو. 11) صُعُود= مصدر و عربی است. بالا رفتن ، به بالا رفتن ، بالا رفتن از جایی ، بر آمدن ، بر شدن. 12)عاشُورا=اسم عربی است.عاشوری،روزدهم ماه محرم،روزی که حضرت حسین بن علی(ع)درکربلاشهیدشد.عَشُوری(را)وعشورهم می گویند 13) تَوْصِیف= وصف کردن ، صفت کسی یا چیزی را بیان کردن در فارسی استعمال می شود. 14) کَثِیف= صفت و عربی است. غلیظ ، ثقیل ، ستبر ، انبوه ، چگال ،درفارسی به معنی پلیدوچرک آلود می گویند. 15) مُعَطَّر= صفت و عربی است. عطر آگین ، عطر آمیز ، خوشبو . 16)مَرْکَب= اسم و عربی است. هر چه بر آن سوار شوند اعم از برّی و بحری .{ مراکب جمع آن می باشد.} 17) ذِلَّت= مصدر و عربی است.« ذِلَّة» ذلیل شدن ، خوار شدن ، پست و زبون شدن ، خواری ، زبونی. {گروه آموزشی قّرآن،تعلیمات دینی و عربی شهرستان دشتی(خورموج)ــ اُستان بوشهر}(آبانماه 87) صفحه 3
بخش سوّم { تعلیمات دینی پایه اوّل راهنمایی } درس پنجم 1) مَبْعُوث= اسم مفعول و عربی است. بر انگیخته شده ، فرستاده شده ، روانه شده . 2) بِالْاَخِرَه= ترکیب نادرستی است که در فارسی متداول شده و می توان به جای آن گفت سَراَنجام. 3) ماهِر= صفت و عربی است. استاد ، زبر دست ، زیرک حاذق ، کار آزموده. 4) تَأکِید= مصدر و عربی است. توکید: استوار کردن ، محکم کردن ، عهد یا کلام خود را استوار تر کردن. 5)اُسْتُوار= صفت است. محکم ، پایدار ، پا بر جا ، سخت ، راست و درست ، امین. { در اصطلاح ارتش:کسی که درجه اش بالاتر از گروهبان یکم و پایین تر از ستوان سوّم است که در سابق معین نایب می گفتند.} 6) وَقار= مصدر و عربی است. بردبار شدن ، آهستگی ، بردباری ، سنگینی ، بزرگواری. 7)تَحَمُّل= مصدر و عربی است. بردباری کردن ، برد باری داشتن ، طاقت آوردن ، شکیبایی ، بردباری. 8) قُلَّه= اسم و عربی است.«قلّة» بلند ترین نقطه چیزی ، سر کوه .{ قُلَل و قِلال جمع آن می باشد.} 9)مَقْصِد= اسم و عربی است. جایی که قصد و آهنگ آن کنند ، محل قصد.{ جمع آن مقاصد می باشد.} 10) تَقْوا= اسم مصدر و عربی است. پرهیز ، ترس از خدا و اطاعت امر او ، پرهیز کاری . 11) گِـرَو= شرط و رهن ، چیزی که در نزد کسی بگذارندو درحدود ارزش آن پول قرض کنند به این شرط که هرگاه پول را رد کردند آن راپس بگیرند،گروگان هم می گویند. 12) سُقُوط= مصدروعربی است.افتادن، فرود آمدن بر زمین. 13) تَضْمِین= مصدر و عربی است. تاوان و غرامت بر عهده گرفتن ، تاوان دادن ، در پناه خود در آوردن،چیزی را در ظرفی قرار دادن ، گنجانیدن ، و در اصطلاح ادب:آن است که شاعر یک بیت یا مصراع از شخص دیگر در شعر خود بیاورد. 14) صادِق= اسم فاعل است. راست گوینده ، راستگو . و نیز به معنی راست و درست و پیدا و آشکار . 15) نُبُوَّت= اسم مصدرو عربی است.« نبوة» خبر دادن از غیب یا از آینده به الهام خداوند ، پیغمبری ، پیمبری. باسمه تعالی بخش اوّل { تعلیمات دینی پایه اوّل راهنمایی } صفحه یک( 1 ) 1) عَقِیدَه= اسم و عربی است.{عَقِیدَة} عَقِیدَت: دین ، ایمان ، مذهب ، رأی ، باور ، آنچه که انسان در دل و ضمیرخود نگاه دارد ، آنچه که انسان به آن اعتقاد دارد .{ جمع آن عقائد می باشد.} 2) اِعْتِقاد= مصدر وعربی است.عقیده داشتن، گرویدن ، یقین کردن ، باورکردن. 3) بُرْهان= اسم و عربی است. حجّت ، دلیل ، دلیل قاطع .{ جمع آن براهین می باشد.} 4) مأنوس= اسم مفعول و عربی است . اُنس گرفته ، خو گرفته . 5) مُتَعال= صفت و عربی است. بلند شونده ، بسیار بلند ، یکی از صفات باری تعالی. در اصل متعالی بوده یاءِ (ی) آن در وصف خداوند حذف گردیده است. { مُتَعالی=اسم فاعل و عربی است. بلند شونده ، بلند پایه ، بلند و رفیع. } 6) اَلْطاف=عربی است.جمع لُطْف است.{لُطْف=مصدروعربی است.نرمی نمودن،مهربانی کردن،نرمی،مهربانی،نیکویی} 7) قادِر= صفت فاعلی و عربی است. با قدرت ، توانا ، نیرومند. 8) اَخْلاق= عربی است. خوی ها. جمع خُلْق است. { خُلْق= خوی ، طبع ، سجیه ، عادت .} صفحه دو (2){ مناجات } 1) سُنْبُل= اسم عربی است. خوشه ، خوشه ی جو یا گندم ، واحدش سُنْبُلَه.{ جمع آن سنابل و سنبلات است.} گیاهی است از تیـره ی سوسنی ها دارای برگ های دراز و گُل های خوشـه ای به رنگ بنفش ، پیاز آن را در گُلـدان می کارند وچون زود گُل می دهدوگُلش زیبا وخوشرنگ است پیش از عید نوروز آن را به بازار می آورند وجزو گل های زینتی به فروش می رسانند.{ سُنْبُلَه= یکی از صورت های فلکی منطقة الْبروج . و بُرج ششم از دوازده بُرج فلکی.} 2) پَدِید= آشکار ، آشکارا ، نمایان ، ظاهر ، هویدا ، پیدا ، پادید هم گفته شده است. 3)دَمَن=اسم است.مخفف دامَن.{ دامَن=حاشیه وکناره ودنباله ی چیزی مثل دامن کوه،دامَن صحراء،دامن باغ،دامن گُلزار.} 4) یاسَمَن= { یاسَمِین = گُلی است خوشبـو به رنگ زرد یا کبود یا سفید ، بوته ی آن بزرگ و در بعضی نقاط به شکل درخت می شود ، قلمه ی آن را می کارند یا شاخه اش را می خوابانند ، یاسمن و سمن و یاس و یاسم نیز می گویند. سخلات هم گفته شده ، به عربی نیز یاسمین و یاسمون می گویند ، یک قسم آن که گُل های سفید ریز و شاخه های نازک درازدارد.یاس گُلدانی نامیده می شودوآن رادرکناردیوار یا پایه می کارند و بالا می رود.}(اسانس آن رامی گیرند) {{ اسانس= ماده ی معطر به شکل مایع یا روغن فرّار که از بعضی مواد گیاهی یا حیوانی گرفته می شود.}} 5) تَمَنّا= آرزو کردن ، آرزو داشتن ، خواهش کردن ، در خواست ، خواهش ، آرزو . 6) کام= دهان ، داخل دهان ، سقف دهان ، به معنی مراد و مقصود و آرزو نیز می گویند ، کامه هم گفته شده است. 7) نَغْمَه= اسم عربی است. آوازخوش ، سرود ، آهنگ، ترانه ، نوا.{جمع آن نغمات می باشد.}.{نغمه سرا= آواز خوان} 8) ثَمَر= میوه ، بر ، بار درخت ، { ثَمَرَه= واحد ثَمَر، میوه ، یک دانه میوه ، نسل و فرزند}{ثمارجمع آن و اثمار جمع جمع آن} 9) قَید= بند ، ریسمان یا چیز دیگر که به پای چهار پایان ببندند . { قیود و اقیاد جمع آن می باشند.} 10) جَهْل=مصدر و عربی است.ندانستن،نادان بودن.نادانی.جهل مرکب=آن است که شخص نمی داند امّا می پندارد که می داند. 11) سَعْی= مصدر و عربی است. کار کردن ، کوشیدن ، کوشش کردن ، قصد کردن ، راه رفتن ، دویدن. {گروه آموزشی قّرآن،تعلیمات دینی و عربی شهرستان دشتی(خورموج)ــ اُستان بوشهر}(آبانماه 87) صفحه 1
{ درس اوّل } { تعلیمات دینی پایه اوّل راهنمایی } 1) سلّول= اسم و فرانسوی است. موجود زنده و حساس و متحرک که عنصر اصلی بدن موجودات زنـده می باشـد و عبارت است از پرتوپلاسم و هسته و پوسته«غشاء»و چون بسیار ریز است با چشم دیده نمی شود، بدن تمام حیوانات و نباتات از سلّول ترکیب شده، برخی جانوران فقط از یک سلّول و برخی دیگر از اجتماع سلّول های بی شمار تشکیل شده اند،درفارسی یاخته می گویند.ونیزسلّول به معنی خانه ی زنبور وسوراخ کندو و کُلبه کوچک و زندان یک نفری هم هست. 2) میکروسکپ(میکروسکوپ)=اسم وفرانسوی است. ریزبین ، ذره بین ، دستگاه مخصوص برای دیدن میکروب ها. 3) اَعْصاب= عربی است. پی ها ، رشته های دراز سفید رنگ که در تمام بدن پراکنده و به مغز سَـر متصل و از دماغ و نخاع خارج ودرمیان عضلات بدن منتشر شده وحس وحرکت به واسطه ی آن ها صورت می گیرد.{مفرد آن عَصَب می باشد.} 4) هَضْم= مصدر و عربی است. تحلیل غذا در معده و در آوردن آن به صورتی که قابل جذب باشد، گـوارش و نیز به معنی شکستن و ستم کردن است. 5) ماهیچـه= برخی از گوشت های بـدن انسان یا حیـوان که دارای دو سر باریک و شبیـه به ماهی کوچک است ، به عربی عضله می گویند و در فارسی مایچه هم گفته شده است. 6) تَرْمِیم= مصدر و عربی است. مرمت کردن ، اصلاح کردن خلل یا خرابی چیزی . 7)سَعادَتمند= صفت مرکب عربی و فارسی است. نیک بخت ، خوشبخت ، بختیار. { سَعادَت= مصدر عربی است.«سَعادَ ة » خوشبخت شدن ، نیک بخت شدن ، خوشبختی ، نیک بختی ، ضد شقاوت.} 8) خُشْنُود= صفت است. خوشنود ، شاد ، شادمان ، خوشحال ، راضی ، خشنو هم گفته شده است. { درس دوّم } 1) صَفا= صافی شدن ، پاک و روشن و بی غش شدن ، پاکی ، پاکیزگی ، روشنی ، رونق ،خوشی و خرّمی ، یک رنگی. 2) تَبَسُّم= مصدر و عربی است . لبخند زدن ، آهسته خندیدن ، لبخند. 3) تَلَف= مصدر و عربی است . هلاک شدن ، نیست شدن ، تباه شدن . 4) خُرَّم= صفت است. شاد ، شادمان ، خوش ، تازه و شاداب. 5) پِژْمُرْدَه= اسم مفعول است. افسرده ، اندوهگین ، پلاسیده ، پژمریده . 6) اُقْیانُوس= گرفته شده از یونانی ، بحر محیط ، دریای بسیار بزرگ ،مجموع آب هایی که سه ربع کره ی زمین را فرا گرفته است و به پنج قسمت تقسیم شده است. اقیانوس کبیر یا ساکن یا آرام ، اقیانوس اطلس ، اقیانوس هند، اقیانوس منجمد شمالی و اقیانوس منجمد جنوبی. 7)مُفِید= اسم فاعل و عربی است. فایده دهنده ، سودمند. 8) گُمارده= کسی که از طرف دیگری بر سر کاری گذاشته شده ، به معنی مأمور و نوکر هم می گویند. 9) لَطِیف= صفت و عربی است. نرم و نازک ، مهربان ، خوشخو ، خوش اندام . { جمع آن لطفاء می باشد.} 10)مُتَراکِم= اسم فاعل و عربی است. بر هم نشسته ، روی هم جمع شده ، انبـوه . 11) طَراوَت= مصدر و عربی است. « طَراءَ ة » تر و تازه شدن ، تری و تازگی و شادابی.
{گروه آموزشی قّرآن،تعلیمات دینی و عربی شهرستان دشتی(خورموج)ــ اُستان بوشهر}(آبانماه 87) صفحه 2
بخش دوّم { تعلیمات دینی پایه اوّل راهنمایی } درس سوّم 1) مَعاد= مصدر و عربی است. بازگشتن ، بازگشت ، جای بازگشت ، عالم آخرت. 2) صمیمی= در فارسی به همان معنی صمیم استعمال می شود به معنی خالص و یک دل و همدل و یکتا. {صَمِیم=صفت و عـربی است. خالص ، محض ، اصل و خالص هر چیـز ، هر چیز خالص ، شـدّت گرما یا شـدّت سرما.} {صمیم زمستان:سرمای سخت وسط زمستان.}{ازصمیم قلب:ازته دل،از روی میل وشوق وصدق}{صمیمِت:یگانگی،یک رنگی ،یک دلی} 3) تَصمِیم= مصدر و عربی است. عزم و اراده کردن بکاری ، با عزم راسخ در صدد اجرای امری بر آمدن. 4) بِیهُودَه= صفت است. ناحق ، باطل ، یاوه ، بی فایده ، عَبَث ، بیهده هم می گویند. { بیهـودگی: بیهـوده بودن } 5)سَماوَر= کلمه ای روسی است. ظرف فلزی که میانش آتشخانه دارد برای جوش آوردن آب و تهیه کردن چای می باشد. 6) غِبْطَه= مصدر و عربی است.« غبطة» آرزو بردن به نیکویی حال کسی ، آرزوی نعمت و سعـادت دیگران راداشتن بدون آرزوکردن زوال نعمت و سعادت آنان ، نیکویی حال ، شادمانی و خوش حالی. 7)رَفِیع=صفت وعربی است.بلند،بلندپایه،بلندمرتبه،بلندقدر،شریف.{رفیعه:مؤنث رفیع،عریضه ای که به حاکم تقدیم شود.} 8) لِیاقت= مصدر و عربی است.« لیاقة» در خور بودن ، شایستگی ، سزاواری. 9) تَکاپُو= اسم مصدر است.تکاپوی:تک وپو،دوندگی،جستجو،آمدوشدباشتاب،درجستجوی چیزی به هرسودویدن. 10) تَکامُل= مصدر و عربی است. رو به کمال رفتن ، به کمال رسیدن ، به تدریج کامل شدن. 11) فَلَک= اسم عربی است. سپهر ، گردون ، مدار هر یک از سیّارات . { افلاک جمع آن می باشد. } درس چهارم 1) عِزَّت= مصدر و عربی است.« عزة» عزیز شدن ، گرامی شدن ، ارجمند شدن. 2) نگاشته= نوشته ، نقش کرده شده . 3)کِردار= اسم مصدر است. کار ، عمل ، طرز ، روش ، قاعده. 4)دُشْوار= صفت است. مشکل ، سخت ، ضدآسان ، دُشْخوا ر، دژوار هم گفته شده. {دشواری:سختی ، دشخواری ، ضد آسانی.} 5)شیفته= صفت مفعولی است. آشفته ، عاشق ، دلباخته.{ شیفتگی: عاشقی ، دلباختگی. } 6)دل باخته= دل بسته ، فریفته ، عاشق. 7)ثَرْوَت= اسم و عربی است. « ثَرْوَة» مال ، دارایی ، بسیاری مال. 8) اُنْس= مصدر و عربی است. خو گرفتن ، خو گرفتگی ، همخویی ، همدمی ، خرمی ، ضد وحشت. 9) آغُوش= آگوش: بغل ، بر ، سینه.{در آغوش گرفتن:به آغوش کشیدن ، کسی را در بغل گرفتن و دو دست را دایره واردور تنه ی او فراهم آوردن واورا به سینه چسباندن.} 10) رَغْبَت= مصدر و عربی است. « رغبة» خواستن ، میل داشتن ، دوست داشتن ، میل ، اراده و آرزو. 11) صُعُود= مصدر و عربی است. بالا رفتن ، به بالا رفتن ، بالا رفتن از جایی ، بر آمدن ، بر شدن. 12)عاشُورا=اسم عربی است.عاشوری،روزدهم ماه محرم،روزی که حضرت حسین بن علی(ع)درکربلاشهیدشد.عَشُوری(را)وعشورهم می گویند 13) تَوْصِیف= وصف کردن ، صفت کسی یا چیزی را بیان کردن در فارسی استعمال می شود. 14) کَثِیف= صفت و عربی است. غلیظ ، ثقیل ، ستبر ، انبوه ، چگال ،درفارسی به معنی پلیدوچرک آلود می گویند. 15) مُعَطَّر= صفت و عربی است. عطر آگین ، عطر آمیز ، خوشبو . 16)مَرْکَب= اسم و عربی است. هر چه بر آن سوار شوند اعم از برّی و بحری .{ مراکب جمع آن می باشد.} 17) ذِلَّت= مصدر و عربی است.« ذِلَّة» ذلیل شدن ، خوار شدن ، پست و زبون شدن ، خواری ، زبونی. {گروه آموزشی قّرآن،تعلیمات دینی و عربی شهرستان دشتی(خورموج)ــ اُستان بوشهر}(آبانماه 87) صفحه 3
بخش سوّم { تعلیمات دینی پایه اوّل راهنمایی } درس پنجم 1) مَبْعُوث= اسم مفعول و عربی است. بر انگیخته شده ، فرستاده شده ، روانه شده . 2) بِالْاَخِرَه= ترکیب نادرستی است که در فارسی متداول شده و می توان به جای آن گفت سَراَنجام. 3) ماهِر= صفت و عربی است. استاد ، زبر دست ، زیرک حاذق ، کار آزموده. 4) تَأکِید= مصدر و عربی است. توکید: استوار کردن ، محکم کردن ، عهد یا کلام خود را استوار تر کردن. 5)اُسْتُوار= صفت است. محکم ، پایدار ، پا بر جا ، سخت ، راست و درست ، امین. { در اصطلاح ارتش:کسی که درجه اش بالاتر از گروهبان یکم و پایین تر از ستوان سوّم است که در سابق معین نایب می گفتند.} 6) وَقار= مصدر و عربی است. بردبار شدن ، آهستگی ، بردباری ، سنگینی ، بزرگواری. 7)تَحَمُّل= مصدر و عربی است. بردباری کردن ، برد باری داشتن ، طاقت آوردن ، شکیبایی ، بردباری. 8) قُلَّه= اسم و عربی است.«قلّة» بلند ترین نقطه چیزی ، سر کوه .{ قُلَل و قِلال جمع آن می باشد.} 9)مَقْصِد= اسم و عربی است. جایی که قصد و آهنگ آن کنند ، محل قصد.{ جمع آن مقاصد می باشد.} 10) تَقْوا= اسم مصدر و عربی است. پرهیز ، ترس از خدا و اطاعت امر او ، پرهیز کاری . 11) گِـرَو= شرط و رهن ، چیزی که در نزد کسی بگذارندو درحدود ارزش آن پول قرض کنند به این شرط که هرگاه پول را رد کردند آن راپس بگیرند،گروگان هم می گویند. 12) سُقُوط= مصدروعربی است.افتادن، فرود آمدن بر زمین. 13) تَضْمِین= مصدر و عربی است. تاوان و غرامت بر عهده گرفتن ، تاوان دادن ، در پناه خود در آوردن،چیزی را در ظرفی قرار دادن ، گنجانیدن ، و در اصطلاح ادب:آن است که شاعر یک بیت یا مصراع از شخص دیگر در شعر خود بیاورد. 14) صادِق= اسم فاعل است. راست گوینده ، راستگو . و نیز به معنی راست و درست و پیدا و آشکار . 15) نُبُوَّت= اسم مصدرو عربی است.« نبوة» خبر دادن از غیب یا از آینده به الهام خداوند ، پیغمبری ، پیمبری.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 21:21  توسط حاج غلامحسین محمدی
|
درس ششم 1) شایسته= شایان ، در خور ، لایق ، سزاوار. 2)نِهاد= سرشت ، طینت ، خلقت ، بنیاد ، پی ، باطن ، درون. 3) سَرْ مَشق=اسم مرکب وفارسی وعربی است.خطی که آموزگارومعلم خط بنویسدتاشاگرداز روی آن مشق کند،نمونه و دستور کار. 4) جَلْب=مصدروعربی است.کشیدن،کشیدن از جایی به جای دیگر. 5)نِهاد=سرشت،طینت،خلقت،بنیاد،پی،باطن،درون. 6) شِرْک=انباز،انبازی،کفر،اعتقاد به تعددخدایان،شریک داشتن برای خدا،ونیزبه معنی نصیب،بهره.{اَشراک جمع آن می باشد.} 7) کُفْر= مصدر و عربی است. ناسپاسی کردن ، ناگرویدن ، ناسپاسی ، بی دینی ، خلاف ایمان. 8) ظُلْم= مصدر و عربی است. ستم کردن ، جور ، ستمگری ، بیداد ، ستم. 9)تَجاوُز= مصدر و عربی است. از حد در گذشتن ، از حد خود بیرون شدن ، از اندازه خارج شدن. 10) قَبِیلَه= طایفه ، گروه ، گروهی از فرزندان یک پدر .{ قبائل جمع آن می باشد.} 11) دِهْکَدَه= اسم مرکب است. ده ، قریه ، ده کوچک ، خانه ای که در ده باشد. 12) پراکنده= اسم مفعول است. متفرق ، پریشان ، منتشر ، پاشیده شده ، پراکنیده ، پرکنده هم گفته شده است. 13) شَرِیعت=سنّت،طریقه،مذهب،آیین،راه وروش وآیینی که خداوندبرای بندگان خودروشن ساخته.{شرائع جمع آن می باشد.} 14) مُمْتاز= صفت و عربی است. برگزیده و جدا شده ، دارای برتری و مزیت. {گروه آموزشی قّرآن،تعلیمات دینی و عربی شهرستان دشتی(خورموج)ــ اُستان بوشهر}(آبانماه 87) صفحه 4
درس هفتم { تعلیمات دینی پایه اوّل راهنمایی }
1) یَمَن= نام کشوری است. {که در جنوب و جنوب غربی عربستان قرار دارد.} 2) زُلال=صفت و عربی است. آب صاف و گوارا ، آب شیرین خوشگوار. 3) نَسیم= اسم و عربی است. باد ملایم ، هـوای خنک ، جریان ضعیف هوا که جهت وزش آن در مواقع مختلفه تغییـر می کند. مانند نسیم خشکی هنگام شب به سمت دریا و نسیم دریا هنگام روز به جانب خشکی. 4) بُـوتَه= گیاه پر شاخ و برگ که تنه ی ضخیم نداشته باشد و زیاد بلند نشود . و نوعی از نقش و نگار هم هست که روی پارچه یا جامه یا چیـز های دیگر نقش کنند . به معنی زلف و گیسـو هم گفته شده و به این معنی بسوته و نغوله هم گفته اند. 5) والا= صفت است. بالا ، بلند ، بلند مرتبه . 6) اَنْدَرز= پند ، نصیحت ، وصیت. 7) مَحْرُوم= اسم مفعول و عربی است . نا امید ، بی بهره ، باز داشته شده از خیر. 8) اَفْسُـوس= دریغ ، حسـرت ، انـدوه ، ریشخنـد ، استهـزاء ، شـوخـی ، سخـریـه. {افسوس خـوردن: حسـرت خـوردن ، دریغ خـوردن} 9) شُورِیدَند={شوریدن: مصدر لازم است. آشفته شدن ، پریشان گشتن ، به هیجان آمدن ، شورش کردن .} 10) مایَـه= مقدار ، اندازه ، دستگاه و سامان ، بنیاد چیز ی. 11) کَیْفَـر= سزا ، جزا ، مکافات. 12) عِبْـرَت= عجب ، شگفت ، پند ، پندی که از نظر کردن در احوال دیگران حاصل شود.{ عِبَر جمع آن می باشد.} 13) خُرُوشان= صفت فاعلی است. خروشنده در حال جوش و خروش.{ خروشیدن: مصـدر لازم است . بانگ کردن، فریاد کردن ، ناله و زاری کردن و خروش بر آوردن، اخروشیدن هم گفته شده است. 14) اِسراف=مصدر وعربی است. ازحددرگذشتن ، در گذشتن ازحد میانه ، ازحدتجاوزکردن، زیاده ازحد خرج کردن، بیهوده خرج کردن ، زیاده روی ، فراخ روی ، گشاد بازی ، ولخرجی. 15) تبذیر= مصدر و عربی است. زیاد خرج کردن ، بیهوده خرج کردن ، پراکنده کردن مال. 16) پَرهِیز= اسم مصدر است.حذر، احتراز، اجتناب، خویشتن داری ، خودداری از انجام دادن کاری یا خوردن چیزی که ضرر داشته باشد ، خودداری از حرام. 17) فَرِیضَه= فرض ، واجب ، آنچه بر انسان فرض و واجب شده باشد ، امرواجب که باید بجا آورده شود . مانند: نماز. {فرائض جمع آن می باشد.} 18)خَشمگِین= صفت است. خشمناک ، خشم آلود، بر آشفته ،غضبناک، خشمگن و خشمن و خشمگر هم گفته شده. 19) هَوَس رانی={هوس: نوعی از جنون ، دیوانگی ، سبکی عقل ، خواهش نفس .{ مرادف هوی(ا) } 20) تَنْ پَروَری= خوش گذرانی ، تن آسایی . { تن پرور: صفت فاعلی است. خوش گذراندن، تن آسا ، تنبل.}
{گروه آموزشی قّرآن،تعلیمات دینی و عربی شهرستان دشتی(خورموج)ــ اُستان بوشهر}(آبانماه 87) صفحه 5
درس هشتم { تعلیمات دینی پایه اوّل راهنمایی } 1)کَعْبَه= خانه ی چهارگوش ، غرفه ، خانه ی مکه که زیارتگاه مسلمانانست،بیت ا... ، بیت الحرام. 2)بَرَکَت= مصدرعربی است.نموکردن وافزون شدن، افزایش،افزونی،فراوانی،نیک بختی، سعادت.{برکات جمع آن می باشد.} 3)مُقَدَّس= صفت عربی است. پاک و پاکیزه ، منزه. 4)صَلابَت= مصدر عربی است. سخت شدن ، سختی ، استواری. 5) مُوَحِّد= صفت عربی است. یکتا پرست،خداشناس ، کسی که خدا را یکی بداند و به خدای یگانه ایمان داشته باشد. 6) برائت= بیزاری. 7)شُکُوه= بزرگی و جلال ، جاه و جلال ، شوکت ، حشمت ، مهابت و هیبت. 8) اِظهار= مصدر عربی است. آشکار کردن ، پدیدار کردن ، بیان کردن . 9)تَروِیج= مصدر عربی است. رواج دادن ، رونق دادن ، روا کردن چیزی. 10) گسترش= اسم مصدر است. گستردگی ، پهن شدگی ، به معنی فرش و هر چیز گستردنی هم گفته شده است. 11) مُتَعَهِّد= اسم فاعل و عربی است. کسی که عهد و پیمان ببندد ، کسی که امری را عهده دار شود. 12) مُشتاق= صفت عربی است. دارای شوق و اشتیاق ، آرزومند ، مایل و راغب به چیزی. درس نهم 1) صَداقَت= اسم مصدر و عربی است.« صداقة» دوستی ، دوستی از روی راستی و درستی. 2)تَواضُع= مصدر و عربی است. فروتنی کردن ، اظهار خواری کردن ، برای احترام کسی از جا برخاستن. 3) هَمْهَمَه= اسم و عربی است.« همهمة» صداهای در هم و برهم از مردم یا حیوانات.{ جمع آن هماهم می باشد.} 4)هَیاهُو= غوغا ، جارو جنجال ، دادو فریاد مردم ، های و هوی و هایاهوی هم گفته شده است. 5) حَضْرَت=«حضرة» نزدیکی،قرب،حضور،درگاه،وکلمه ی تعظیم که پیش ازنام شخص بزرگ گفته و نوشته می شود. 6) کَمِین= اسم عربی است. کسی که به قصد از پا در آوردن دشمن یا شکار در جایی پنهان شودوفرصت نگاهدارد، در فارسی کمی هم گفته شده است. { کمناء جمع آن می باشد.} 7) اَرْمَغان= هدیه ، تحفه ، سوغات ، ره آورد ، یرمغان هم گفته اند. 8) وَصِیّ=صفت و عربی است.کسی که وصیت کننده او را برای اجراء وصیت خود تعیین کند، کسی که به او اندرز و سفارش شده . { جمع آن اوصیاء می باشد.} 9) مَرْحَمَت= رحمت ، مهربانی . { جمع آن مراحم می باشد.} 10) بُهْت= حیرت و دهشت و شگفتی آمیخته به سکوت.{بَهْت=مصدروعربی است.دهشت زده شدن،خاموش ومتحیرماندن} 11)نِگَرِیست= {نِگَرِسْتَن: مصدر متعدی است . نگاه کردن ، دیدن .} 12) حقّانیّت={حَقّانِیّ: صفت نسبی و عربی است.منسوب به حق ، راست و درست و از روی حق و عدالت} 13) صَراحَت= مصدر و عربی است. به طور آشکارا گفتن ، آشکار شدن ، خلوص ، وضوح ، بی آمیختگی ،آشکاری. 14) مُطیع= اسم فاعل و عربی است. اطاعت کننده ، فرمانبردار. 15) قاطِعیت={ قاطِع: اسم فاعل است. قطع کننده ، برنده ، تیز ، بـرّان } ( جمع آن قطاع می باشد.) 16)تَمَسْخُر= مصدر و عربی است. مسخـره کردن ، ریشخند کردن. {گروه آموزشی قّرآن،تعلیمات دینی و عربی شهرستان دشتی(خورموج)ــ اُستان بوشهر}(آبانماه 87) صفحه 6
به نام خدا بخش احکام ـ درس هجدهم { تعلیمات دینی پایه اوّل راهنمایی } 1) تَکْلِیف= مصدر و عربی است. کاری دشوار به عهـده ی کسی گذاشتن ، فرمان به کاری سخت و پر مشقت دادن ، وظیفه و امری که به عهده ی شخص است و باید انجام بدهد. 2) تَقْلِید= مصدر عربی است.گردن بند به گردن انداختن ، کاری به عهده ی کسی انداختن ، در امور شرعی و عبادات از مجتهدی پیروی کردن ، از روی کار دیگری کاری انجام دادن. 3)مُکَلَّف= صفت و عربی است. به مشقت و رنج افتاده ، کسی که وظیفه و امـری را عهده دار شده ، کسی که مأمور انجام دادن کاری شده ، کسی که شرعاً باید امری را به جا بیاورد. 4) مُحَرَّمات= عربی است .چیزهای حرام شده.در فارسی پارچه ی خط دار الوان راهم می گویند.{مفردآن محرم می باشد.} 5) حَرام=اسم یا صفت و عربی است. ناروا ، امری که به جا آوردنش گناه باشد ، و آنچه که خوردنش در شـرع اسلام منع شده ، ضد حلال . و نیز به معنی احرام بسته و حرمت دار.{ جمع آن حُرُم می باشد.} 6) تَحْکِیم= مصدر عربی است.حاکم گردانیـدن کسی را در کاری یا امری ، کسی را فـرمانروا کردن و امـری را به او واگذار ساختن ، استوار کردن. 7) رُجُوع= مصدر عربی است. بازگشتن ، برگشتن ، باز آمدن ، بازگشت. 8) فَتْوی(ا){فُتْوی)= حکم و رأی فقیه و حاکم شرع . { جمع آن فتاوی می باشد.} 9)صَلاحِیَت= مصدر عربی است. صالح بودن ، شایسته بودن ، در خور بودن ، شایستگی ، سزاواری ، اهلیت. 10) تَصْدِیق= مصدر عربی است. راست و درست دانستن ، به راستی و درستی امری گواهی دادن ، باور کردن. درس نوزدهم 1) وُضُو= مصدر عربی است. دست و رو شستن برای نماز ، دست نماز. 2) تَیَمُّم=قصد کردن،ازروی قصد وعمد کاری کردن.{در اصطلاح شرع:عملی است که درصورت ناچاری به جای وضویاغسل انجام میگیرد.} 3) نَشاط= مصدر عربی است. شادمانی کردن ، سبکی و چالاکی ، شادی ، خوشی ، خوشحالی. 4) می ساییم={ساییدن=مصدرومتعدی است.ساویدن: سودن کوبیدن و نرم کردن ، به هم مالیدن دو چیز.} 5) اِظهار= مصدر و عربی است. آشکار کردن ، پدیدار کردن ، بیان کردن. 6) غَصْبی= مصدر عربی است. چیزی را به ستم از کسی گرفتن، مال کسی را بـزور و ستم و خلاف میل و رضای او تصرف کردن ، و نیز به معنی مغصـوب ، آنچه به ستم و قهـر گرفته شود . 7) مُباح= اسم مفعول و عربی است. حلال کرده شده ، جایز ، حلال ، روا . 8) لَطْمه= یک بار تپانچه زدن ، صدمه ، تپانچه ، سیلی .{ جمع آن لَطَمات می باشد.} 9)قَضا=مصدر عربی است.حکم کردن،اداکردن،گزاردن،روا کردن،مردن ،درگذشتن،و نیزبه معنی تقدیر وحکم الهی که درحق مخلوق واقع شود. دراصطلاح فقهاء ، نمازیا روزه که درخارج ازوقتی که شارع معین کرده بجا آورده شود. 10) عظمت= اسم مصدر و عربی است. بزرگی ، بزرگ منشی ، بزرگواری ، کبر و نخوت. {گروه آموزشی قّرآن،تعلیمات دینی و عربی شهرستان دشتی(خورموج)ــ اُستان بوشهر}(آبانماه 87) صفحه 7
درس ششم 1) شایسته= شایان ، در خور ، لایق ، سزاوار. 2)نِهاد= سرشت ، طینت ، خلقت ، بنیاد ، پی ، باطن ، درون. 3) سَرْ مَشق=اسم مرکب وفارسی وعربی است.خطی که آموزگارومعلم خط بنویسدتاشاگرداز روی آن مشق کند،نمونه و دستور کار. 4) جَلْب=مصدروعربی است.کشیدن،کشیدن از جایی به جای دیگر. 5)نِهاد=سرشت،طینت،خلقت،بنیاد،پی،باطن،درون. 6) شِرْک=انباز،انبازی،کفر،اعتقاد به تعددخدایان،شریک داشتن برای خدا،ونیزبه معنی نصیب،بهره.{اَشراک جمع آن می باشد.} 7) کُفْر= مصدر و عربی است. ناسپاسی کردن ، ناگرویدن ، ناسپاسی ، بی دینی ، خلاف ایمان. 8) ظُلْم= مصدر و عربی است. ستم کردن ، جور ، ستمگری ، بیداد ، ستم. 9)تَجاوُز= مصدر و عربی است. از حد در گذشتن ، از حد خود بیرون شدن ، از اندازه خارج شدن. 10) قَبِیلَه= طایفه ، گروه ، گروهی از فرزندان یک پدر .{ قبائل جمع آن می باشد.} 11) دِهْکَدَه= اسم مرکب است. ده ، قریه ، ده کوچک ، خانه ای که در ده باشد. 12) پراکنده= اسم مفعول است. متفرق ، پریشان ، منتشر ، پاشیده شده ، پراکنیده ، پرکنده هم گفته شده است. 13) شَرِیعت=سنّت،طریقه،مذهب،آیین،راه وروش وآیینی که خداوندبرای بندگان خودروشن ساخته.{شرائع جمع آن می باشد.} 14) مُمْتاز= صفت و عربی است. برگزیده و جدا شده ، دارای برتری و مزیت. {گروه آموزشی قّرآن،تعلیمات دینی و عربی شهرستان دشتی(خورموج)ــ اُستان بوشهر}(آبانماه 87) صفحه 4
درس هفتم { تعلیمات دینی پایه اوّل راهنمایی }
1) یَمَن= نام کشوری است. {که در جنوب و جنوب غربی عربستان قرار دارد.} 2) زُلال=صفت و عربی است. آب صاف و گوارا ، آب شیرین خوشگوار. 3) نَسیم= اسم و عربی است. باد ملایم ، هـوای خنک ، جریان ضعیف هوا که جهت وزش آن در مواقع مختلفه تغییـر می کند. مانند نسیم خشکی هنگام شب به سمت دریا و نسیم دریا هنگام روز به جانب خشکی. 4) بُـوتَه= گیاه پر شاخ و برگ که تنه ی ضخیم نداشته باشد و زیاد بلند نشود . و نوعی از نقش و نگار هم هست که روی پارچه یا جامه یا چیـز های دیگر نقش کنند . به معنی زلف و گیسـو هم گفته شده و به این معنی بسوته و نغوله هم گفته اند. 5) والا= صفت است. بالا ، بلند ، بلند مرتبه . 6) اَنْدَرز= پند ، نصیحت ، وصیت. 7) مَحْرُوم= اسم مفعول و عربی است . نا امید ، بی بهره ، باز داشته شده از خیر. 8) اَفْسُـوس= دریغ ، حسـرت ، انـدوه ، ریشخنـد ، استهـزاء ، شـوخـی ، سخـریـه. {افسوس خـوردن: حسـرت خـوردن ، دریغ خـوردن} 9) شُورِیدَند={شوریدن: مصدر لازم است. آشفته شدن ، پریشان گشتن ، به هیجان آمدن ، شورش کردن .} 10) مایَـه= مقدار ، اندازه ، دستگاه و سامان ، بنیاد چیز ی. 11) کَیْفَـر= سزا ، جزا ، مکافات. 12) عِبْـرَت= عجب ، شگفت ، پند ، پندی که از نظر کردن در احوال دیگران حاصل شود.{ عِبَر جمع آن می باشد.} 13) خُرُوشان= صفت فاعلی است. خروشنده در حال جوش و خروش.{ خروشیدن: مصـدر لازم است . بانگ کردن، فریاد کردن ، ناله و زاری کردن و خروش بر آوردن، اخروشیدن هم گفته شده است. 14) اِسراف=مصدر وعربی است. ازحددرگذشتن ، در گذشتن ازحد میانه ، ازحدتجاوزکردن، زیاده ازحد خرج کردن، بیهوده خرج کردن ، زیاده روی ، فراخ روی ، گشاد بازی ، ولخرجی. 15) تبذیر= مصدر و عربی است. زیاد خرج کردن ، بیهوده خرج کردن ، پراکنده کردن مال. 16) پَرهِیز= اسم مصدر است.حذر، احتراز، اجتناب، خویشتن داری ، خودداری از انجام دادن کاری یا خوردن چیزی که ضرر داشته باشد ، خودداری از حرام. 17) فَرِیضَه= فرض ، واجب ، آنچه بر انسان فرض و واجب شده باشد ، امرواجب که باید بجا آورده شود . مانند: نماز. {فرائض جمع آن می باشد.} 18)خَشمگِین= صفت است. خشمناک ، خشم آلود، بر آشفته ،غضبناک، خشمگن و خشمن و خشمگر هم گفته شده. 19) هَوَس رانی={هوس: نوعی از جنون ، دیوانگی ، سبکی عقل ، خواهش نفس .{ مرادف هوی(ا) } 20) تَنْ پَروَری= خوش گذرانی ، تن آسایی . { تن پرور: صفت فاعلی است. خوش گذراندن، تن آسا ، تنبل.}
{گروه آموزشی قّرآن،تعلیمات دینی و عربی شهرستان دشتی(خورموج)ــ اُستان بوشهر}(آبانماه 87) صفحه 5
درس هشتم { تعلیمات دینی پایه اوّل راهنمایی } 1)کَعْبَه= خانه ی چهارگوش ، غرفه ، خانه ی مکه که زیارتگاه مسلمانانست،بیت ا... ، بیت الحرام. 2)بَرَکَت= مصدرعربی است.نموکردن وافزون شدن، افزایش،افزونی،فراوانی،نیک بختی، سعادت.{برکات جمع آن می باشد.} 3)مُقَدَّس= صفت عربی است. پاک و پاکیزه ، منزه. 4)صَلابَت= مصدر عربی است. سخت شدن ، سختی ، استواری. 5) مُوَحِّد= صفت عربی است. یکتا پرست،خداشناس ، کسی که خدا را یکی بداند و به خدای یگانه ایمان داشته باشد. 6) برائت= بیزاری. 7)شُکُوه= بزرگی و جلال ، جاه و جلال ، شوکت ، حشمت ، مهابت و هیبت. 8) اِظهار= مصدر عربی است. آشکار کردن ، پدیدار کردن ، بیان کردن . 9)تَروِیج= مصدر عربی است. رواج دادن ، رونق دادن ، روا کردن چیزی. 10) گسترش= اسم مصدر است. گستردگی ، پهن شدگی ، به معنی فرش و هر چیز گستردنی هم گفته شده است. 11) مُتَعَهِّد= اسم فاعل و عربی است. کسی که عهد و پیمان ببندد ، کسی که امری را عهده دار شود. 12) مُشتاق= صفت عربی است. دارای شوق و اشتیاق ، آرزومند ، مایل و راغب به چیزی. درس نهم 1) صَداقَت= اسم مصدر و عربی است.« صداقة» دوستی ، دوستی از روی راستی و درستی. 2)تَواضُع= مصدر و عربی است. فروتنی کردن ، اظهار خواری کردن ، برای احترام کسی از جا برخاستن. 3) هَمْهَمَه= اسم و عربی است.« همهمة» صداهای در هم و برهم از مردم یا حیوانات.{ جمع آن هماهم می باشد.} 4)هَیاهُو= غوغا ، جارو جنجال ، دادو فریاد مردم ، های و هوی و هایاهوی هم گفته شده است. 5) حَضْرَت=«حضرة» نزدیکی،قرب،حضور،درگاه،وکلمه ی تعظیم که پیش ازنام شخص بزرگ گفته و نوشته می شود. 6) کَمِین= اسم عربی است. کسی که به قصد از پا در آوردن دشمن یا شکار در جایی پنهان شودوفرصت نگاهدارد، در فارسی کمی هم گفته شده است. { کمناء جمع آن می باشد.} 7) اَرْمَغان= هدیه ، تحفه ، سوغات ، ره آورد ، یرمغان هم گفته اند. 8) وَصِیّ=صفت و عربی است.کسی که وصیت کننده او را برای اجراء وصیت خود تعیین کند، کسی که به او اندرز و سفارش شده . { جمع آن اوصیاء می باشد.} 9) مَرْحَمَت= رحمت ، مهربانی . { جمع آن مراحم می باشد.} 10) بُهْت= حیرت و دهشت و شگفتی آمیخته به سکوت.{بَهْت=مصدروعربی است.دهشت زده شدن،خاموش ومتحیرماندن} 11)نِگَرِیست= {نِگَرِسْتَن: مصدر متعدی است . نگاه کردن ، دیدن .} 12) حقّانیّت={حَقّانِیّ: صفت نسبی و عربی است.منسوب به حق ، راست و درست و از روی حق و عدالت} 13) صَراحَت= مصدر و عربی است. به طور آشکارا گفتن ، آشکار شدن ، خلوص ، وضوح ، بی آمیختگی ،آشکاری. 14) مُطیع= اسم فاعل و عربی است. اطاعت کننده ، فرمانبردار. 15) قاطِعیت={ قاطِع: اسم فاعل است. قطع کننده ، برنده ، تیز ، بـرّان } ( جمع آن قطاع می باشد.) 16)تَمَسْخُر= مصدر و عربی است. مسخـره کردن ، ریشخند کردن. {گروه آموزشی قّرآن،تعلیمات دینی و عربی شهرستان دشتی(خورموج)ــ اُستان بوشهر}(آبانماه 87) صفحه 6
به نام خدا بخش احکام ـ درس هجدهم { تعلیمات دینی پایه اوّل راهنمایی } 1) تَکْلِیف= مصدر و عربی است. کاری دشوار به عهـده ی کسی گذاشتن ، فرمان به کاری سخت و پر مشقت دادن ، وظیفه و امری که به عهده ی شخص است و باید انجام بدهد. 2) تَقْلِید= مصدر عربی است.گردن بند به گردن انداختن ، کاری به عهده ی کسی انداختن ، در امور شرعی و عبادات از مجتهدی پیروی کردن ، از روی کار دیگری کاری انجام دادن. 3)مُکَلَّف= صفت و عربی است. به مشقت و رنج افتاده ، کسی که وظیفه و امـری را عهده دار شده ، کسی که مأمور انجام دادن کاری شده ، کسی که شرعاً باید امری را به جا بیاورد. 4) مُحَرَّمات= عربی است .چیزهای حرام شده.در فارسی پارچه ی خط دار الوان راهم می گویند.{مفردآن محرم می باشد.} 5) حَرام=اسم یا صفت و عربی است. ناروا ، امری که به جا آوردنش گناه باشد ، و آنچه که خوردنش در شـرع اسلام منع شده ، ضد حلال . و نیز به معنی احرام بسته و حرمت دار.{ جمع آن حُرُم می باشد.} 6) تَحْکِیم= مصدر عربی است.حاکم گردانیـدن کسی را در کاری یا امری ، کسی را فـرمانروا کردن و امـری را به او واگذار ساختن ، استوار کردن. 7) رُجُوع= مصدر عربی است. بازگشتن ، برگشتن ، باز آمدن ، بازگشت. 8) فَتْوی(ا){فُتْوی)= حکم و رأی فقیه و حاکم شرع . { جمع آن فتاوی می باشد.} 9)صَلاحِیَت= مصدر عربی است. صالح بودن ، شایسته بودن ، در خور بودن ، شایستگی ، سزاواری ، اهلیت. 10) تَصْدِیق= مصدر عربی است. راست و درست دانستن ، به راستی و درستی امری گواهی دادن ، باور کردن. درس نوزدهم 1) وُضُو= مصدر عربی است. دست و رو شستن برای نماز ، دست نماز. 2) تَیَمُّم=قصد کردن،ازروی قصد وعمد کاری کردن.{در اصطلاح شرع:عملی است که درصورت ناچاری به جای وضویاغسل انجام میگیرد.} 3) نَشاط= مصدر عربی است. شادمانی کردن ، سبکی و چالاکی ، شادی ، خوشی ، خوشحالی. 4) می ساییم={ساییدن=مصدرومتعدی است.ساویدن: سودن کوبیدن و نرم کردن ، به هم مالیدن دو چیز.} 5) اِظهار= مصدر و عربی است. آشکار کردن ، پدیدار کردن ، بیان کردن. 6) غَصْبی= مصدر عربی است. چیزی را به ستم از کسی گرفتن، مال کسی را بـزور و ستم و خلاف میل و رضای او تصرف کردن ، و نیز به معنی مغصـوب ، آنچه به ستم و قهـر گرفته شود . 7) مُباح= اسم مفعول و عربی است. حلال کرده شده ، جایز ، حلال ، روا . 8) لَطْمه= یک بار تپانچه زدن ، صدمه ، تپانچه ، سیلی .{ جمع آن لَطَمات می باشد.} 9)قَضا=مصدر عربی است.حکم کردن،اداکردن،گزاردن،روا کردن،مردن ،درگذشتن،و نیزبه معنی تقدیر وحکم الهی که درحق مخلوق واقع شود. دراصطلاح فقهاء ، نمازیا روزه که درخارج ازوقتی که شارع معین کرده بجا آورده شود. 10) عظمت= اسم مصدر و عربی است. بزرگی ، بزرگ منشی ، بزرگواری ، کبر و نخوت. {گروه آموزشی قّرآن،تعلیمات دینی و عربی شهرستان دشتی(خورموج)ــ اُستان بوشهر}(آبانماه 87) صفحه 7
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 21:20  توسط حاج غلامحسین محمدی
|
|